العلامة المجلسي

248

حياة القلوب ( فارسي )

نبوّت از در خانهء خديجة طالع گرديد وأموال خديجة را به عرض أو رسانيد وخديجة در پشت پرده نشسته بود واز وفور حسن وجمال آن حضرت وكثرت غنايم وأموال كه براي أو آورده بود تعجب مىنمود ، پس فرستاد وپدر خود خويلد را طلبيد وبه عرض أو رسانيد كه : اين مبارك رو در اين سفر براي من آن قدر منافع وغنايم آورده است كه در جميع تجارت خود چنين منفعتى نيافته بودم . پس متوجه ميسره شد وگفت : بگو أحوال سفر خود را كه چگونه بود وچه‌ها مشاهده كردى در اين سفر از أوصاف وكرامات محمد ؟ ميسره گفت : مگر مرا طاقت آن هست كه شمّه‌اى از صفات حميده واخلاق پسنديدهء أو را بيان كنم يا قليلي از معجزات وكرامات آن معدن سعادت را احصا نمايم ؛ پس قصهء سيل وچاه واژدها ودرخت را ذكر كرد وآنچه راهب در حقّ آن حضرت گفته بود وپيغامى كه براي أو فرستاده بود نقل كرد . خديجة گفت : اى ميسره ! بس است ، زياد كردى شوق مرا بسوى محمد ، برو كه از براي خداوند تو را وزوجهء تو وفرزندان تو را آزاد كردم ؛ ودويست درهم با دو شتر به أو بخشيد وخلعت فاخر بر أو پوشانيد . پس حضرت را نوازش بسيار نمود ووعدهء كرامت بسيار كرد وآن حضرت از أو مرخّص گرديده به خانهء أبو طالب آمد وأرباح وفوايد آن سفر را به أبو طالب گذاشت وفرمود : اى عم ! آنچه در اين سفر بهم رسيده است همه به تو تعلق دارد . أبو طالب أو را در بر گرفت وروى مباركش را بوسيد وگفت : اى نور ديدهء من ! آرزوئى كه دارم آن است كه براي تو زنى بخواهم كه موافق ومناسب شرف وجلال تو باشد . وچون روز ديگر شد آن حضرت به حمام رفت وجامه‌هاى فاخر پوشيد وخود را خوشبو گردانيد وبه منزل خديجة تشريف برد ، وچون خديجة آن حضرت را ديد شاد گرديد وگفت : اى سيد من ! هر حاجت كه از من دارى بخواه كه حاجت تو همه نزد من روا است وبگو كه أموال خود را كه از من مىگيرى چه اراده دارى ودر چه مصرف صرف خواهى كرد ؟ فرمود كه : عمّ من مىخواهد كه صرف تزويج وبراي من زوجه‌اى خواستگارى نمايد .