العلامة المجلسي
247
حياة القلوب ( فارسي )
ومىخواست كه بار ديگر ملاحظه كند كه آن قبه عود خواهد كرد يا نه . پس توشهاى در غايت عطر ولطافت براي آن جناب مهيّا كرده مشكى هم از آب زمزم همراه كرد ، وچون حضرت روانه شد از عقب آن حضرت نظر مىكرد ديد كه باز قبه فرود آمد وملائكة برگشتند وبه همان طريق سابق بر دور راحلهء آن حضرت مىرفتند . وچون آن حضرت به قافله رسيد ميسره گفت : اى سيد ! مگر از رفتن مكة فسخ عزيمت نمودهاى ؟ فرمود كه : نه ، رفتم وبرگشتم . ميسره خنديد وگفت : مزاح مىفرمائى ، به پاى كوه رفته وبرگشتهاى . فرمود كه : نه ، بلكه رفتم به نزد خانهء كعبه وطواف كردم وخديجة را ملاقاة نمودم وبرگشتم . ميسره گفت : اى سيد ! هرگز از تو دروغ نشنيدهام ومتحيرم كه چگونه در دو ساعت به مكة رفتى وبرگشتى واين مسافت چند روز است ! حضرت فرمود كه : اگر شك دارى اينك نان خديجة وطعام اوست كه آوردهام واينك آب زمزم است كه أو همراه من كرده است . ميسره فرياد زد در ميان قافله كه : اى گروه قريش ! آيا محمد زيادة از دو ساعت از ما غايب شد ؟ ! گفتند : نه . گفت : اينك به مكة رفته وبرگشته است وتوشهء خديجة همراه اوست . پس ايشان تعجب كردند وأبو جهل گفت كه : از ساحر اينها عجب نيست . پس روز ديگر كه قافله بار كردند كه متوجه مكة شوند أهل مكة به استقبال قافله بيرون آمدند وخديجة خويشان وغلامان خود را به استقبال آن حضرت فرستاد وفرمود كه : در عرض راه مجلسها بيارائيد وقربانيها بكشيد براي شادى قدوم شريف آن حضرت ؛ وخديجة چشم به راه آن حضرت داشت وأهل مكة از بسيارى أموال خديجة ووفور منافعى كه آن حضرت براي أو آورده بود در تعجب وحيرت بودند تا آنكه خورشيد فلك