العلامة المجلسي

245

حياة القلوب ( فارسي )

پيدا بود وچهار ركن وچهار در داشت وأركان آن از طلا ومرواريد وياقوت وزبرجد بهشت بود . وچون جبرئيل آن قبه را بيرون آورد حوريان بهشت شادى كردند واز قصرهاى خود مشرف شدند وگفتند : تو را است حمد اى خداوند بخشنده وگويا نزديك شده است مبعوث گرديدن صاحب اين قبه ؛ ونسيم رحمت از جانب عرش وزيد ودرهاى بهشت به صدا آمد ، پس جبرئيل قبه را به زمين آورد وبر سر آن حضرت برپا كرد وملائكة أركان آن را گرفتند وصدا به تسبيح وتقديس بلند كردند وجبرئيل سه علم در پيش آن حضرت گشود وكوههاى مكة شادى كردند وبلند شدند ودرختان ومرغان وملائكة همه آواز بلند كردند وگفتند : « لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه » گوارا باد تو را اى بنده چه بسيار گرامى هستى نزد پروردگار خود . ودر آن وقت خديجة در غرفهء بلندى از خانهء خود نشسته بود وجمعى از زنان نزد أو نشسته بودند ، ناگاه نظرش بر شعاب مكة افتاد وحق تعالى پرده از ديده‌اش گشود نوري لامع وشعاعى ساطع ديد از طرف معلّى ، وچون نيك نگريست قبه‌اى ديد كه مىآيد وگروهى ديد كه در هوا مىآيند ودور آن قبه را فرو گرفته‌اند واعلام ساطعه‌اى ديد كه در پيش آن قبه مىآيد وشخصي را ديد كه در ميان آن قبه در خواب است ونور از أو به آسمان ساطع است ، از مشاهدهء اين غرايب حيرت عظيم أو را عارض شد وزنان گفتند : اى سيدهء عرب ! اين چه حال است كه در تو مشاهده مىنمائيم ؟ گفت : اى خواتين مكرّمه ! بگوئيد من در خوابم يا بيدارم ؟ ! گفتند : بيدارى ، وخدا نخواهد كه تو را چنين حالي باشد . گفت : نظر كنيد بسوى معلّى وبگوئيد كه چه مىبينيد . چون نظر كردند گفتند : نوري مىبينيم كه ساطع است بسوى آسمان . پرسيد كه : آن قبهء نوراني وآن كه در ميان آن قبه است وآنها كه بر دور قبه‌اند به نظر شما نمىآيند ؟ گفتند : نه .