العلامة المجلسي

244

حياة القلوب ( فارسي )

انداختند ونزديك آمده گفتند : اى گروه عرب ! اين مردى كه شما براي حمايت أو ما را مىكشيد چون ظاهر گردد أول ديار شما را خراب خواهد كرد ومردان شما را خواهد كشت وبتهاى شما را خواهد شكست ، شما ما را به أو بگذاريد كه دفع شرّ أو از شما وخود بكنيم . چون حمزه اين سخن را شنيد بار ديگر بر ايشان حمله آورد وگفت : اى كافران ! محمد نور ما است وچراغ ماست در تاريكيهاى جهالت وضلالت ، اگر جانهاى ما برود دست از حمايت أو برنداريم . وچون آن كافران نااميد گرديدند وبرگشتند قريش غنيمت بسيار از ايشان گرفته فرصت را غنيمت شمرده بار كردند وبسوى مكة برگشتند ، پس در اثناى راه ميسره قريش را جمع كرد گفت : اى گروه قريش ! هر يك از شما چند مرتبه در اين سفر آمده‌ايد آيا در هيچ سفري اين قدر منفعت وغنيمت براي شما حاصل شده بود ؟ گفتند : نه . ميسره گفت : مىدانيد كه اينها همه از بركات محمد است ؟ بايد كه هر يك هديه‌اى براي آن حضرت بياوريد زيرا كه أو تصدّق نمىگيرد اما هديه قبول مىفرمايد . پس هر يك متاعي چند به هديه براي آن حضرت آوردند تا آنكه متاع بسيارى جمع شد ، وچون حضرت رد ننمودند وجوابي هم نفرموده ميسره آنها را براي آن حضرت ضبط كرد ، وچون به نزديك مكة آمدند وهر يك از قافله مبشّرى بسوى أهل خود فرستادند ميسره به خدمت آن حضرت آمد وگفت : اى سيد من ! اگر شما خود پيشتر به نزد خديجة تشريف ببريد وأو را بشارت دهيد باعث مزيد سرور أو مىگردد . وچون حضرت به جانب مكة روان شد زمين در زير پاى ناقهء آن حضرت پيچيده مىشد تا آنكه بزودى به كوههاى مكة رسيد ودر آن وقت خواب بر آن جناب مستولى گرديد ، پس حق تعالى وحى نمود بسوى جبرئيل كه : برو به سوى جنات عدن وبيرون آور قبه‌اى را كه از براي برگزيدهء خود محمد خلق كرده‌ام پيش از آنكه آدم را بيافرينم به دو هزار سال وآن قبه را بر زمين وبر سر مبارك أو بگشا ، وآن قبه از ياقوت سرخ بود وآويخته به علاقها از مرواريد سفيد واز بيرون آن اندرونش مىنمود واز اندرونش بيرون