العلامة المجلسي

239

حياة القلوب ( فارسي )

عقلانى ! اينك قافله‌اى از جانب حجاز پيدا شد . راهب گفت : اى فرزندان روحاني ! بسى قافله از آن سو آمد ومن يوسف خود را در آن نيافته ديدهء خود را در مفارقت أو باختم . گفتند : اى پدر ! نوري از اين قافله بسوى آسمان ساطع است . گفت : گويا وقت آن شده است كه شب تيرهء مفارقت به صبح صادق مواصلت مبدّل گردد ، پس رو بسوى آسمان گردانيد وگفت : اى خداوند وسيد ومولاي من ! بجاه ومنزلت آن محبوبى كه فكرم در باب أو پيوسته در تزايد است ديدهء مرا به من باز ده كه خورشيد جمال أو را ببينم ؛ هنوز دعايش به اتمام نرسيده بود كه ديده‌اش روشن شد پس به رهبانان ديگر خطاب كرد كه : دانستيد جاه ومنزلت محبوب مرا نزد علّام الغيوب ؟ پس گفت : اى فرزندان گرامى ! اگر آن پيغمبر مبعوث در ميان اين گروه است در زير اين درخت فرود خواهد آمد ودرخت خشك از بركت أو سبز خواهد شد وميوه خواهد آورد بدرستى كه بسيارى از پيغمبران در زير اين درخت نشسته‌اند واز زمان حضرت عيسى عليه السّلام تا حال خشك شده است واين چاه مدتها است كه آب در آن نديده‌ايم وأو از اين چاه آب خواهد آشاميد . چون اندك زماني گذشت قافله رسيدند ودر دور چاه فرود آمدند وبارها از شتران فرود آوردند ، وچون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پيوسته از أهل قافله خلوت اختيار مىكرد ومشغول ذكر خدا مىگرديد به جانب آن درخت ميل فرمود ، وچون در زير درخت قرار گرفت در ساعت درخت سبز شد وميوه آورد ، پس برخاسته بر سر چاه آمد وچون چاه را خشك ديد آب دهان مبارك خود را در آن چاه افكنده در همان ساعت از أطراف چاه چشمه‌ها جوشيد وچاه پر شد از آب شيرين زلال . چون راهب آن أحوال را مشاهده نمود گفت : اى فرزندان ! مطلوب من همين است ، بشتابيد ونيكوترين طعامها مهيّا كنيد تا مشرّف شويم به خدمت سيد بني هاشم كه اوست سيد أنام واز أو أمان بگيريم از براي جميع رهبانان . پس ايشان متوجه شدند وطعام نيكوئى مهيّا كردند پس گفت : برويد وسركردهء اين