العلامة المجلسي

227

حياة القلوب ( فارسي )

گفت : صفات أو را در تورات خوانده‌ام كه اوست خاتم پيغمبران وخوانده‌ام كه مادر وپدرش در طفوليت أو خواهند مرد وجدّ أو وعمّ أو أو را كفالت ومحافظت خواهند نمود وزنى از قريش را خواهد خواست كه بزرگ قومش باشد ودر ميان عشيرهء خود أمير وصاحب تدبير باشد - وبه دست خود اشاره كرد بسوى خديجة - وگفت : اين سخن را از من نگاه دار اى خديجة ؛ وشعري چند مشتمل بر جلالت آن حضرت وتحقيق اين مواصلت با سعادت ادا نمود ، پس محبت خديجة نسبت به آن حضرت مضاعف شد واز ياران خود مخفى داشت ، وچون آن عالم از پيش خديجة برخاست گفت : سعى كن كه محمد از دست تو بدر نرود كه مزاوجت أو مورث سعادت دنيا وآخرت است « 1 » . وخديجة را عمّى بود كه أو را ورقه مىگفتند ودر غايت علم ودانش بود وكتابهاى آسمانى را خوانده بود وصفات پيغمبر آخر الزمان را در كتب ديده بود وخوانده بود كه أو زنى از قريش را تزويج نمايد كه بزرگ قوم خود باشد ومال بسيارى براي آن حضرت خرج كند ودر جميع أمور مساعد ومعاون أو باشد ، وورقه اميد داشت كه آن زن خديجة باشد به سبب وفور مال وشرف أو ، ومكرر مىگفت به خديجة كه : با شخصي وصلت خواهى كرد كه از جميع أهل زمين وآسمان اشرف باشد ؛ وخديجة در هر ناحيه‌اى غلامان وحيوانات بىپايان داشت تا آنكه بعضي گفته‌اند كه زيادة از هشتاد هزار شتر داشت كه أو متفرق بود در هر مكان ، ودر هر ناحيه‌اى ملازمان ووكلاى أو به تجارت مشغول بودند مانند مصر وشام وحبشه وغير آنها . وأبو طالب پير وضعيف شده بود واز جهت محافظت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ترك سفر كرده بود ، روزى حضرت رسول به نزد أبو طالب رفت وأو را غمگين يافت فرمود كه : اى عم ! سبب اندوه شما چيست ؟ أبو طالب گفت : اى فرزند برادر ! سببش آن است كه مالي ندارم وزمانه بر ما بسيار تنگ شده است ، پير شده‌ام وتنگدست شده‌ام ووفاتم نزديك شده است وآرزو دارم كه تو را

--> ( 1 ) . الأنوار 224 - 226 .