العلامة المجلسي

228

حياة القلوب ( فارسي )

زنى بوده باشد كه من به آن شاد گردم وضروريات آن مرا ميسّر نيست . حضرت فرمود كه : اى عم ! شما را در اين باب چه تدبير به خاطر رسيده است ؟ أبو طالب گفت : اى فرزند برادر ! خديجة دختر خويلد مال بسيار دارد وأكثر أهل مكة از مال أو منتفع شده‌اند ، آيا راضى هستى كه از براي تو مالي بگيرم كه به تجارت بروى شايد خدا نفعي كرامت فرمايد كه مطالب وآرزوهاى من به آن ميسّر گردد ؟ حضرت فرمود كه : بسيار خوب است ، برخيز وآنچه صلاح مىدانى چنان كن . پس أبو طالب با برادران خود به خانهء خديجة رفتند وأو خانه‌اى داشت در نهايت وسعت وبر بامش قبه‌اى از حرير سبز زده بودند منقّش به أنواع صورتها ونقشها وبه طنابهاى ابريشم بر ميخهاى فولاد بسته بودند ، وپيشتر دو شوهر كرده بود : يكى عمرو كندى وديگرى عتيق بن عايذ وبعد از فوت ايشان عقبة بن أبي معيط وصلت بن أبي يهاب أو را خواستگارى كردند وهر يك چهار صد غلام وكنيز داشتند وأبو جهل وأبو سفيان نيز أو را خواستگارى كردند وخديجة همه را مجاب گردانيد ودلش بسوى حضرت رسول مايل بود زيرا كه از رهبانان ودانايان وكاهنان أوصاف آن حضرت را بسيار شنيده بود ومعجزات بسيار كه قريش از آن حضرت ديده بودند بر أو ظاهر گرديده بود ، پس عمّ خود ورقة بن نوفل را طلبيد وگفت : اى عم ! مىخواهم شوهر بكنم ومردم بسيار مرا طلب مىكنند ودل من هيچ‌يك را قبول نمىكند . ورقه گفت : اى خديجة ! مىخواهى حديث غريب وامر عجيبى براي تو روايت كنم ؟ ! نزد من كتابي هست كه در آن طلسمها وعزيمتها هست ، من عزيمتي مىخوانم بر آبى وغسل مىكنى به آن آب ومن دعائي مىنويسم از إنجيل وزبور ودر زير سر بگذار وتكيه كن ، چون به خواب مىروى البتة آن كه شوهر تو خواهد بود أو را در خواب خواهى ديد . چون خديجة به فرمودهء أو عمل نمود وبه خواب رفت در خواب ديد كه مردى به نزد أو آمد نه بلند نه كوتاه وگشاده چشم ونازك ابرو وسياه چشم ولبهاى أو سرخ وخدهاى أو به رنگ گل ودر نهايت ملاحت ونور وصباحت وابر بر أو سايه افكنده ودر ميان دو كتفش علامتي بود وبر اسبى از نور سوار بود ولجام آن أسب از طلا بود وزينش مرصّع بود به