العلامة المجلسي
226
حياة القلوب ( فارسي )
مفارقت أو گريستم . حضرت فرمود كه : اى خديجة ! گريه مكن ، آيا راضى نيستى چون به در بهشت رسى أو در آنجا ايستاده باشد ودست تو را بگيرد ودر نيكوترين منازل جنان تو را ساكن گرداند ؟ خديجة پرسيد كه : آيا اين ثواب براي هر مؤمن كه فرزند أو مرده باشد هست ؟ حضرت فرمود كه : خدا كريمتر است از آنكه از بنده ميوهء دل أو را بگيرد وأو صبر كند از براي خدا وحمد الهى بجا آورد وخدا أو را عذاب كند « 1 » . وصاحب كتاب أنوار روايت كرده است كه : روزى خديجة رضى اللّه عنها با بعضي از زنان خدمتكار در غرفهء خانهء خود نشسته بودند وعالمي از علماى يهود نزد أو بود ، ناگاه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از زير غرفهء أو گذشت ، آن عالم گفت : الحال جوانى از پيش خانهء تو گذشت آيا تواند بود كه أو را تكليف نمائى كه به اين غرفه درآيد ؟ پس خديجة يكى از كنيزان خود را فرستاد وآن حضرت را تكليف نمود ، چون تشريف آورد آن عالم گفت : تواند بود كه كتف خود را بگشائى كه من در أو نظر كنم ؟ حضرت أجابت أو نمود ، چون نظرش بر مهر نبوّت افتاد گفت : واللّه كه اين مهر پيغمبرى است . خديجة گفت : اگر عمّش حاضر بود كي مىگذاشت كه تو بر بدن أو نظر كنى وبدرستى كه عموهاى أو بسيار حذر مىفرمايند أو را از علماى يهودان . عالم گفت : كي را ياراى آن هست كه آسيبى به أو برساند ، بحقّ كليم سوگند مىخورم كه اوست پيغمبر آخر الزمان . وچون آن حضرت از غرفه بيرون آمد محبت آن حضرت در سويداى قلب خديجة قرار گرفت وخديجة ملكهء مكة بود وأموال ومواشي بىحساب داشت ، پس خديجة گفت : اى عالم ! چه دانستى كه محمد پيغمبر است ؟
--> ( 1 ) . كافى 3 / 218 ؛ وسائل الشيعة 243 - 244 .