العلامة المجلسي
224
حياة القلوب ( فارسي )
مال روزى است متغير ومانند سايهاى است كه بزودى بگردد ، وأو را به خديجة رغبت هست وخديجة را نيز به أو رغبت هست ، آمدهايم كه أو را از تو خواستگارى نمائيم به رضا وخواهش أو وهر مهر كه خواهيد از مال خود مىدهم آنچه در حال خواهيد وآنچه مؤجل گردانيد ، وبپروردگار خانهء كعبه سوگند مىخورم كه أو را شأني رفيع ومنزلتي منيع وبهرهاى شامل ورأيي كامل وديني شايع وزبانى شافع هست . پس أبو طالب عليه السّلام ساكت شد وعمّ خديجة كه از جملهء قسّيسان وعلماى عظيم الشأن بود به سخن درآمد ، وچون از جواب أبو طالب قاصر بود تواترى در نفس واضطرابى در سخن أو ظاهر شد ونتوانست كه نيك جواب بگويد ، چون خديجة آن حال را مشاهده نمود از غايت شوق آن حضرت پردهء حيا را اندكى گشود وبه زبان فصيح فرمود كه : اى عمّ من ! هرچند توئى أولى به سخن گفتن در اين مقام از من امّا اختيار من بيش از من ندارى ، تزويج كردم به تو اى محمد نفس خود را ومهر من در مال من است ، بفرما عمّت را كه ناقهاى براي وليمهء زفاف بكشد وهر وقت كه خواهى به نزد زن خود درآى . پس أبو طالب گفت : اى گروه ! گواه باشيد كه أو خود را به محمد تزويج كرد ومهر را خود ضامن شد . پس يكى از قريش گفت : چه عجب است كه مهر را زنان براي مردان ضامن شوند ؟ ! پس أبو طالب در غضب شد وبرخاست ( وهرگاه آن حضرت به خشم مىآمد جميع قريش از أو مىترسيدند واز سطوت أو حذر مىنمودند ) پس گفت : اگر شوهران ديگر مثل پسر برادر من باشند زنان به گرانترين قيمتها وبلندترين مهرها ايشان را طلب خواهند كرد ، واگر مانند شما باشند مهر گران از ايشان خواهند طلبيد . پس أبو طالب شترى نحر كرد در شب زفاف آن درّ صدف أنبياء وصدف گوهر خيرة النساء منعقد گرديد ، پس شخصي از قريش كه أو را عبد اللّه بن غنم مىگفتند شعري چند ادا نمود كه حاصل مضمونش اين است : « گوارا باد تو را اى خديجة كه هماى سعادت نشان تو بسوى كنگرهء عرش عزت وشرف پرواز نمود وجفت بهترين اولين وآخرين گرديدى ، ودر جهان مثل محمد كجا نشان توان يافت ؟ اوست كه بشارت دادهاند به پيغمبرى أو