العلامة المجلسي
208
حياة القلوب ( فارسي )
است كه به شمشير خروج خواهد كرد « 1 » . وبه سند معتبر ديگر روايت كرده است از يعلى نسّابه كه : در سالى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به عزم تجارت به شام رفت ، خالد بن أسيد وطليق بن سفيان با آن حضرت رفتند وچون برگشتند غرايب بسيار از رفتار وسواري آن حضرت وأطاعت وحشيان صحرا ومرغان هوا آن حضرت را نقل كردند وگفتند : چون به ميان بازار شهر بصرى رسيديم گروهى از رهبانان را ديديم كه آمدند با روهاى متغير كه گويا زعفران بر روى ايشان ماليدهاند وبدنهاى ايشان مىلرزيد ، پس به ما گفتند كه : التماس داريم بيائيد به نزد بزرگ ما كه در كليساى أعظم مىباشد ونزديك است به اين مكان . گفتيم : ما را با شما چه كار است ؟ گفتند : چه ضرر دارد به شما كه بيائيد بسوى معبد ما وما شما را گرامى داريم ؟ ؛ وگمان مىكردند كه محمد در ميان ما است . چون با ايشان رفتيم داخل كنيسهء بسيار بزرگ رفيعى شديم وديديم كه داناى بزرگ ايشان در ميان نشسته است وشاگردان أو بر دور أو نشستهاند وكتابي در دست دارد وگاهى در كتاب نظر مىكند وگاهى در روى ما نظر مىكند ، پس به أصحاب خود گفت كه : كارى نساختيد وآنكه من مىخواستم نياوردهايد ؛ پس از ما سؤال كرد كه : شما كيستيد ؟ گفتيم : ما گروهى از قريشيم . گفت : از كدام قبيلهء قريش ؟ گفتيم : از فرزندان عبد الشمس . گفت : ديگرى با شما هست ؟ گفتيم : بلى ، جوانى از بني هاشم با ما همراه است كه أو را يتيم فرزندان عبد المطّلب مىگوئيم . چون اين سخن را شنيد نعرهاى زد ونزديك بود كه بيهوش شود واز جا برجست
--> ( 1 ) . كمال الدين وتمام النعمة 187 ؛ سيرهء ابن إسحاق 73 .