العلامة المجلسي
197
حياة القلوب ( فارسي )
أو عجيب است وتا أو متولد شده است جميع رهبانان وكاهنان در اضطراب وحيرتند وخواب وعيش بر ايشان حرام است ، وچون آن حضرت را از مكة بيرون بردم بر هر چيز كه مىگذشتم مرا بشارت مىدادند وبه هر زمين كه آن حضرت را مىگذاشتم آن زمين سبز وخرم مىشد ودرختان آن زمين پرميوه مىشدند ، وهرگز جامه وبدن أو را نجس نديدم گويا ديگرى أو را پاكيزه مىكرد ، وهر وقت كه مىخواستم بدن مباركش را برهنه كنم فرياد واضطراب مىكرد ونمىگذاشت كه عورتش گشوده شود ، وشبها كه بيدار مىشدم مىشنيدم كه ذكر خدا مىكرد ومىگفت : « لا اله الّا اللّه قدّوسا قدّوسا وقد نامت العيون والرّحمن لا تأخذه سنة ولا نوم » ومن نزد شوهر خود نمىخوابيدم از مهابت آن حضرت وهرگز چيزى به دست چپ نمىگرفت وهر چيز كه برمىداشت بسم اللّه مىگفت وهر كه آن حضرت را مىديد از محبت أو بىتاب مىشد ، وروزى در دامن من نشسته بود وگلهء گوسفندان ما مىگذشت ناگاه گوسفندى از گله جدا شد ونزديك أو آمد وسجده كرد وسر آن حضرت را بوسيد وبه گوسفندان ديگر ملحق شد ، وهر روزى يك مرتبه نوري از آفتاب روشنتر از آسمان فرود مىآمد وأو را فرو مىگرفت وبعد از ساعتي منجلى مىشد ، وچون أطفال بازى مىكردند دست فرزندان مرا مىگرفت واز ميان ايشان بيرون مىآورد ومىگفت : بيائيد ما از براي بازى خلق نشديم ، وچون ملائكة آن حضرت را گرفتند وسينهء حقيقت دفينهء أو را براي أنوار رباني مشروح گردانيدند - چنانكه شرحش گذشت - وما بر آن حال مطّلع گرديديم أهل قبيله گمان كردند كه اين كار از جنّ است گفتند : ببريد أو را به نزد كاهنى كه در حوالي ما مىباشد ، آن حضرت فرمود كه : آنچه شما مىگوئيد در من نيست وبحمد اللّه نفس من سليم وعقل من صحيح است ، وچون مبالغه كردند أو را بسوى آن كاهن بردم وقصهء أو را نقل كردم ، كاهن گفت : بگذار كه من از طفل أحوال أو را بشنوم كه أو از شما داناتر است ، چون حضرت أحوال خود را نقل كرد كاهن برجست وأو را در بر گرفت وبه آواز بلند ندا كرد كه : اى آل عرب ! حذر نمائيد از شرّى كه به شما نزديك رسيده است ، اين طفل را بكشيد ومرا با أو بكشيد كه اگر أو را بگذاريد كه به حدّ بلوغ رسد هرآينه عقلهاى شما را به سفاهت نسبت دهد ودينهاى شما را بدل كند وبخواند شما را