العلامة المجلسي
185
حياة القلوب ( فارسي )
پس جبرئيل بسوى ميكائيل نظر كرد وگفت : سزاوار است كه خدا چنين بندهاى را حبيب خود خوانده است وأو را بهترين فرزندان آدم گردانيده است ؛ پس آن حضرت را بر پشت خوابانيد وآن جناب فرمود كه : اى جبرئيل ! چه مىكنى ؟ گفت : باكى نيست بر تو ونمىكنم مگر آنچه خير است از براي تو ، پس به بال خود شكم مبارك آن حضرت را شكافت واز ميان دل حقايق منزلش نقطهء سياهى بيرون آورد وآن دل را با آب بهشت شست وميكائيل آب مىريخت . از آن حضرت پرسيدند كه : جبرئيل دل تو را از چه چيز شست ؟ فرمود كه : از شك وشبههها وفتنهها وهرگز كفر بر دل من نبود وپيغمبر بودم در وقتي كه روح آدم هنوز به بدنش تعلق نگرفته بود . پس إسرافيل مهرى بيرون آورد كه در آن دو سطر نوشته بود : « لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه » پس آن مهر را بر ميان دو كتف آن حضرت گذاشت تا نقش گرفت . وبه روايت ديگر : بر دل أو گذاشت « 1 » تا پر از نور گرديد واز نور أو جهان روشن شد ؛ پس دردائيل سر آن سرور را در دامن خود گرفت وآن حضرت به خواب رفت پس در خواب ديد كه از سرش درختى عظيم روئيد وبسوى آسمان بلند گرديد وشاخهايش تنومند شد واز هر شاخهايش شاخها پديد آمد ودر زير درخت گياه بسيار ديد كه وصف نتوان كرد ، پس منادى ندا كرد آن حضرت را كه : اى محمد ! اين درخت ، توئى ؛ وشاخهاى آن ، أهل بيت تواند ؛ وآن گياهها كه در زير درخت روئيده است ، محبّان ومواليان تو وأهل بيت تواند ، پس بشارت باد تو را اى محمد به پيغمبرى عظيم ورياست بزرگ . پس دردائيل ترازوئى بيرون آورد كه هر كفهء آن در گشادگى مانند ما بين آسمان وزمين بود ، پس آن حضرت را در يك پلهء ترازو گذاشت وصد نفر از أصحاب آن حضرت را در پلهء ديگر گذاشت ، وآن حضرت زيادتى كرد ، پس هزار نفر از خواصّ صحابه را در آن پله گذاشت وباز حضرت زيادتى كرد ، پس نصف امّت را در آن پله گذاشت وباز آن حضرت
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 3 / 205 ؛ الأنوار 213 .