العلامة المجلسي

162

حياة القلوب ( فارسي )

خود را از غلاف كشيده بر أو حمله كرد ، زرقا گريخت وخايب برگشت ، در آن حال عبد المطّلب داخل شد وچون شمشير برهنه در دست عبد اللّه ديد وحقيقت واقعه را از أو پرسيد ونقل كرد عبد المطلب گفت : اى فرزند ! آن زن كه تو وصف أو مىنمائى زرقاى يمنى است وچون نور نبوّت را در جبين تو ديده شناخته است وخواست كه آن نور را از تو بگيرد ، الحمد للّه كه خدا تو را از شرّ أو حفظ نمود ) وچون در مكة زرقا عبد اللّه را ديد شناخت ودانست كه زن خواسته است وآن نور از أو به ديگرى منتقل شده است گفت كه : تو آن نيستى كه در يمن ديدم ؟ گفت : بلى . زرقا گفت : چه شد آن نور كه در جبين تو بود ؟ گفت : در شكم زوجهء طاهرهء من آمنه است . زرقا گفت : شك نيست كه چنين كسى مىبايد كه محلّ چنان نوري گردد ؛ پس صدا بلند كرد كه : اى صاحبان عزت ومراتب ! وقت ظهور آنچه مىگويم نزديك است وامر شدني را چاره نمىتوان كرد ، امروز به آخر رسيد متفرق شويد وفردا نزد من حاضر شويد تا شما را به حقيقت آثار مطّلع گردانم . وچون ايشان متفرق شدند ونيمى از شب گذشت زرقا به نزد سطيح رفت وگفت : علامات وآثار ظهور آن أنوار را مشاهده كردم ووقت نزديك شده است در اين باب چه مصلحت مىدانى ؟ سطيح گفت : عمر من به آخر رسيده است ومن به جانب شام مىروم ودر آن ديار مىمانم تا مرگ مرا در رسد ، زيرا كه مىدانم كه هركه سعى كند در اطفاى آن نور البتة منكوب ومقهور مىشود ، وتو را نيز نصيحت مىنمايم كه متعرض دفع آمنه نگردى كه پروردگار آسمانها وزمين نگهدار اوست ، واگر از من قبول نصيحت نمىكنى دست از من بردار كه من در اين امر با تو موافقت نمىكنم . وچون صبح طالع شد زرقا بسوى بني هاشم آمد وسلام كرد بر ايشان وگفت : محفلها همه به شما روشن خواهد شد در هنگامى كه ظاهر شود در ميان شما كسى كه تورات