العلامة المجلسي

145

حياة القلوب ( فارسي )

وسيد ابن طاووس رضى اللّه عنه روايت كرده است به سند خود از وهب بن منبه كه : كسرى پادشاه عجم سدّى بر دجله بسته بود ومال بسيارى در آن خرج كرده بود وطاقي در آنجا براي خود ساخته بود كه كسى مانند آن بنا نديده بود وآن مجلس ديوان أو بود كه تاج بر سر مىنهاد وبر تخت مىنشست وسيصد وشصت نفر از ساحران وكاهنان ومنجّمان در مجلس أو حاضر مىشدند ، ودر ميان ايشان مردى بود از منجّمان عرب كه أو را « سايب » مىگفتند و « باذان » حاكم يمن براي أو فرستاده بود ودر احكام خود خطا كم مىكرد ؛ وهر امرى كه پادشاه را پيش مىآمد كاهنان وساحران ومنجّمان خود را مىطلبيد واز مفرّ وچارهء آن امر از أو سؤال مىنمود . وچون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متولد شد - وبه روايتي مبعوث شد - صبحي برخاست وديد كه طاق ملكش از ميان شكسته است ودر دجله رخنه شده است وبر قصرش آب جارى گرديده است گفت : پادشاهى من درهم شكست ، وبسيار محزون شد ومنجّمان وكاهنان را طلبيد واقعه را به ايشان نقل كرد وگفت : فكر كنيد وتفحّص نمائيد وسبب اين حادثه را براي من بيان كنيد ، وسايب نيز در ميان ايشان بود . چون بيرون آمدند از هر راه فكر كردند وتأمل نمودند چيزى بر ايشان ظاهر نشد وراههاى دانش خود را از راه كهانت ونجوم وغير آن بر خود مسدود يافتند وديدند كه سحر ساحران وكهانت كاهنان واحكام منجّمان باطل شده است ، وسايب در آن شب بر روى تلّى نشسته بود ودر آن حال حيران مانده بود ناگاه برقى ديد كه از جهت حجاز لامع گرديد وپرواز كرد تا به مشرق رسيد ، چون صبح شد ونظر كرد به زير پاى خود ناگاه باغ سبزى به نظرش آمد گفت : مقتضاى آنچه مىبينم آن است كه از طرف حجاز پادشاهى ظاهر خواهد شد كه پادشاهى أو به مشرق برسد وزمين به سبب أو آبادان شود زيادة از زمان هر پادشاهى . چون كاهنان ومنجّمان با يكديگر نشستند گفتند : مىدانيم كه باطل شدن سحرها وكهانتهاى ما ومسدود شدن راههاى علم ما نيست مگر براي حدوث امر آسمانى ومىبايد براي پيغمبرى باشد كه مبعوث شده است يا خواهد شد وپادشاهى اين ملوك به