العلامة المجلسي

1362

حياة القلوب ( فارسي )

پس از پى بىآن مرد رفتند وأو را كشتند وبرگشتند ، چون به آن موضع آمدند آن زن را نديدند وجامه‌ها از بدنشان فرو ريخت وعريان ماندند وانگشت حسرت به دندان گزيدند ! پس حق تعالى وحى نمود بسوى ايشان كه : من شما را يك ساعت به زمين فرستادم كه با خلق من باشيد ، پس در يك ساعت چهار معصيت كه شما را از آن نهى كرده بودم مرتكب شديد واز من شرم نكرديد وحال آنكه شما بيش از ساير ملائكة عيب مىكرديد أهل زمين را بر معصيت من وسعى مىكرديد در نزول عذاب من بر ايشان به سبب آنكه شما را به خلقتى آفريده بودم كه خواهش گناهان در شما نبود وشما را از معاصي نگاه مىداشتم ، اكنون كه عصمت خود را از شما بازداشتم وشما را به خود گذاشتم چنين كرديد ، الحال يا عذاب دنيا را اختيار كنيد يا عذاب آخرت را . پس يكى از ايشان گفت : متمتّع مىشويم از شهوتهاى خود در دنيا چون به دنيا آمده‌ايم تا برسيم به عذاب آخرت ، وديگرى گفت : عذاب دنيا مدتي دارد وآخر شدن دارد وعذاب آخرت دائمي است ومنقطع نمىشود ، پس اختيار نمىكنيم عذاب آخرت را كه سخت تر وابدى است بر عذاب دنياي فانى منقطع . پس عذاب دنيا را اختيار كردند وتعليم سحر مىكردند مدتي در زمين بابل ، چون سحر را به مردم تعليم كردند ايشان را خدا از زمين بالا برد ، ودر ميان هوا سرنگون آويخته‌اند ومعذّبند تا روز قيامت « 1 » . عياشى به سند ديگر روايت كرده است كه : روزى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بر منبر بود در مسجد كوفه ، پس عبد اللّه بن الكوّاء از آن حضرت پرسيد : مرا خبر ده از أحوال اين ستارهء سرخ - يعنى زهره - . فرمود : روزى خدا ملائكة را مطّلع گردانيد بر أحوال فرزندان آدم وايشان مشغول معصيت بودند ، پس هاروت وماروت از ميان ملائكة گفتند : اين جماعتند كه پدر ايشان را به دست قدرت خود آفريدى وملائكة را به سجدهء أو امر فرمودى ، به اين نحو معصيت تو

--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 52 ؛ تفسير قمى 1 / 55 .