العلامة المجلسي

1363

حياة القلوب ( فارسي )

مىكنند ؟ ! حق تعالى فرمود : شايد اگر شما را نيز مبتلا گردانم به مثل آنچه آنها را به آن مبتلا كرده‌ام شما نيز مرا معصيت كنيد چنانچه ايشان مىكنند . گفتند : نه بعزت تو سوگند كه معصيت تو نخواهيم كرد . پس خدا ايشان را به شهوتها مبتلا نمود مثل بني آدم وامر كرد ايشان را كه : چيزى را با من شريك مگردانيد ومكشيد نفسي را كه من حرام كرده‌ام كشتن أو را وزنا مكنيد وشراب مخوريد . پس ايشان را به زمين فرستاد وهر يك در ناحيه‌اى حكم مىكردند در ميان مردم ، پس اين ستاره به نزد يكى از آنها آمد به مخاصمه ودر نهايت حسن وجمال بود ، چون أو را ديد مفتون عشق أو شد وگفت : حق به جانب توست امّا حكم نمىكنم براي تو تا به من دست ندهى ؛ پس أو را وعده كرد به يك روزى وبرگشت وبه نزد ديگرى رفت به مرافعه وأو نيز مفتون أو شد وأو را به زنا تكليف كرد ، أو را نيز به همان ساعت وعده داد كه رفيقش را وعده داده بود . چون روز وعده شد هر دو نزد أو حاضر شدند پس هر يك از ديگرى شرم كردند وسرها به زير افكندند ، پس پردهء حيا را دريدند ويكى از ايشان به ديگرى گفت : آنچه تو را به اينجا آورده است مرا هم همان آورده است ، پس هر دو أو را به زنا تكليف كردند وأو ابا نمود وگفت : تا بت مرا سجده نكنيد وشراب نخوريد من راضى نمىشوم ، وايشان ابا كردند وأو مبالغه نمود تا آنكه راضى شدند وشراب خوردند واز براي بت نماز كردند ، پس گدائى داخل شد وايشان را در آنجا ديد پس آن زن گفت : اين مرد بيرون مىرود وخبر شما را نقل مىكند وشما را رسوا مىكند ، پس برخاستند وأو را كشتند . چون أو را تكليف كردند كه به نزديك ايشان آيد گفت : راضى نمىشوم مگر آنكه تعليم من كنيد آن چيزى را كه به سبب آن به آسمان بالا مىرويد - زيرا ايشان روزها ميان مردم حكم مىكردند وشبها به آسمان مىرفتند - پس ايشان ابا كردند وأو نيز ابا كرد تا آنكه راضى شدند وتعليم أو كردند ، پس آن زن تكلّم نمود به آن سخن كه تجربه كند كه ايشان راست گفته‌اند به أو ، پس همين كه تكلّم نمود به آسمان بالا رفت وايشان به حسرت در أو