العلامة المجلسي

1316

حياة القلوب ( فارسي )

پس در اين مرتبه كه جوجه برآورد آن مرد آمد ودو گردهء نان با خود داشت وسائلى از أو سؤال كرد ، يك گردهء نان را به سائل داد وبر بالاى درخت رفت وجوجه‌ها را برداشت ، حق تعالى به سبب آن تصدّق أو را سالم داشت « 1 » . ودر حديث صحيح از آن حضرت منقول است كه : شخصي بود در بني إسرائيل سى وسه سال دعا كرد كه خدا أو را فرزندى كرامت فرمايد ، دعايش مستجاب نشد ، عرض كرد : خداوندا ! آيا دورم از تو كه دعاى مرا نمىشنوى ؟ يا نزديكى ودعاى مرا به أجابت مقرون نمىگردانى ؟ پس شخصي به خواب أو آمد وبه أو گفت : تو خدا را مىخوانى با زبانى فحش گوينده ودلى به دنيا چسبيده وناپاك وبا نيّتى دروغ ، پس ترك فحش وهرزه‌گوئى بكن ودل خود را پرهيزكار گردان ونيّت خود را نيكو كن . چون چنين كرد دعايش مستجاب شد وخدا به أو پسرى كرامت فرمود « 2 » . وبه سند صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : در بني إسرائيل مرد عاقل مالدارى بود ، پسرى داشت كه به أو شبيه بود در شمايل از زن عفيفه‌اى ودو پسر داشت از زن غير عفيفه ، پس چون هنگام وفات أو شد گفت : مال من از براي يكى از شماست . چون مرد پسر بزرگتر گفت : منم آن يكى ، وفرزند ميانه گفت : منم ، وفرزند كوچك گفت : منم . پس به نزد قاضى آن زمان مرافعه بردند ، قاضى گفت : من حكم قضيهء شما را نمىدانم ، برويد به نزد سه برادر كه از فرزندان غنامند . چون به نزد يكى از ايشان رفتند أو را مرد پيرى يافتند ، چون قصه را به أو نقل كردند گفت : برويد به نزد برادرى كه از من بزرگتر است واز أو بپرسيد ؛ چون به نزد أو رفتند مردى بود نه جوان ونه پير ، چون از أو پرسيدند گفت : برويد به نزد برادر بزرگترم ؛ چون به

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 181 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 181 ؛ فلاح السائل 37 ؛ كافى 2 / 324 .