العلامة المجلسي

1317

حياة القلوب ( فارسي )

نزد أو آمدند أو را جوان يافتند ، پس گفتند : أول علت اين را بگو كه چرا تو از برادران ديگر جوانترى با آنكه بزرگترى ، وبرادر بعد از تو نيز از برادر كوچكتر جوانتر است بعد جواب مسألهء ما را بگو . گفت : آن برادرى كه أول ديديد دو سال از ما كوچكتر است وليكن زن بدى دارد كه پيوسته أو را آزرده دارد وصبر مىكند بر بدى أو كه مبادا مبتلا شود به بلائي كه صبر بر آن نتواند كرد ، وبه اين سبب پير شده ؛ امّا آن برادر دوم پس أو زنى دارد كه گاهى أو را غمگين مىگرداند وگاهى شاد مىگرداند ، پس أو در جوانى وپيرى ميانه است ؛ وامّا من زنى دارم كه هميشه مرا شاد مىگرداند وهرگز از أو غمى ومكروهى به من نرسيده است تا به خانهء من آمده است ، پس به اين سبب جوان مانده‌ام ؛ امّا حكايت پدر شما وميراث أو ، أول برويد وأو را از قبر بيرون آوريد واستخوانهاى أو را بسوزانيد وبرگرديد به نزد من تا ميان شما حكم كنم . پس به جانب قبر روانه شدند ، برادر كوچكتر كه از عفيفه بود شمشير برداشت ، آن دو برادر ديگر كلنگى برداشتند ، چون خواستند آن دو برادر كه قبر پدر را بشكافند برادر كوچك شمشير كشيد وگفت : من از حصّهء خود گذشتم ونمىگذارم قبر پدر مرا بشكافيد . پس چون به نزد قاضى برگشتند وقصه را نقل كردند فرمود : همين بس است براي شما ، مال را بياوريد ، چون مال را آوردند به پسر كوچك داد وبه آن دو پسر ديگر گفت : اگر شما فرزند أو مىبوديد دل شما بر أو نرم مىشد چنانچه از أو شد وراضى به سوختن أو نمىشديد « 1 » . وبه سند صحيح از حضرت امام موسى عليه السّلام مروى است كه : در بني إسرائيل مرد صالحي بود وزن صالحه‌اى داشت ، شبى در خواب ديد كه : حق تعالى فلان مقدار عمر از براي تو مقرر كرده است ومقدّر فرموده است كه نصف عمر تو در فراخى بگذرد ونصف ديگر در تنگى وتو را مختار گردانيده است كه هر يك را تو خواهى مقدّم فرمايد ، تو كدام

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 182 .