العلامة المجلسي

1315

حياة القلوب ( فارسي )

بگذار مرا كه ان شاء اللّه بدى از من نخواهى ديد . چون آن قاضى مرد آنچه گفته بود زنش بعمل آورد ، مدتي صبر كرد بعد از آن رفت وروى أو را گشود پس ديد كرمى دماغ أو را مىخورد ، ترسيد از آن حالي كه ديد وبرگشت ، چون شب شد أو را در خواب ديد كه به أو گفت : آيا ترسيدى از آن حال كه ديدى ؟ گفت : بلى . قاضى گفت : واللّه آن حالت براي من بهم نرسيد مگر براي خواهشى كه از براي برادر تو كردم ، زيرا روزى به نزد من آمد به مرافعه وخصمي با أو بود ، چون نزد من نشستند گفتم : خداوندا ! چنان كن كه حق با أو باشد ؛ چون دعواي خود را نقل كردند حق با أو بود پس شاد شدم از آنكه حق با أو بود ، وآن حال بد مرا از براي آن عارض شد كه ميل به جانب برادر تو كردم با اينكه حق با أو بود « 1 » . وبه سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : گروهى از بني إسرائيل به نزد پيغمبر خود آمدند وگفتند : دعا كن هر وقت كه ما خواهيم خدا براي ما باران بفرستد ، پس آن پيغمبر مطلب ايشان را از خدا خواست وبه أجابت مقرون گرديد وهر وقت كه باران طلبيدند به هر قدر كه خواستند براي ايشان آمد ، پس زراعت ايشان از ساير سألها نمو كرد ، وچون درو كردند بغير كاه چيزى ديگر نبود ، به نزد پيغمبر آمدند گفتند : ما باران را براي منفعت خود طلبيديم وضرر رسانيد به ما . پس حق تعالى وحى فرمود : ايشان راضى نشدند به تدبير من براي ايشان وحاصل تدبير ايشان آن است كه ديدند « 2 » . در حديث معتبر ديگر منقول است كه فرمود : كبوترى آشيان ساخته بود بر درختى ومردى بود كه هرگاه جوجه‌هاى آن بزرگ مىشدند مىآمد ومىگرفت ، پس آن كبوتر به خدا شكايت كرد آن حال را ، حق تعالى وحى فرمود كه : من شرّ أو را از تو كفايت مىكنم .

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 180 ؛ كافى 7 / 410 ؛ تهذيب الأحكام 6 / 222 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 180 .