العلامة المجلسي

857

حياة القلوب ( فارسي )

حق تعالى قصهء أو را در قرآن مجيد ياد فرموده است كه : « بتحقيق كه عطا كرديم به لقمان حكمت را كه شكر كن از براي خدا ، وهر كه شكر مىكند پس نمىكند آن شكر را مگر از براي نفس خود ، ونفع آن به خدا عايد نمىگردد ، وهر كه كفران نعمت خدا كند پس خدا بىنياز است از شكر شكركنندگان وعبادت عابدان ومستحقّ حمد است بر همه حال ، يادآور آن وقت را كه لقمان به پسرش گفت در هنگامى كه أو را پند مىداد كه : اى فرزند عزيز من ! شرك مياور به خدا بدرستى كه شريك براي خدا قرار دادن ستمى است بزرگ بر خود . اى پسر عزيز من ! كار نيك يا بد تو اگر به قدر سنگينى حبّهء خردلى باشد وآن در ميان سنگى پنهان باشد يا در آسمانها باشد يا در زمين خدا آن را در قيامت حاضر مىگرداند وتو را بر آن حساب مىكند ، بدرستى كه خدا لطيف است يعنى صاحب لطف واحسان است يا علمش به لطايف أمور محيط است وخبير است - يعنى علمش به خفاياى أمور رسيده است - . اى پسر عزيز من ! نماز را برپا دار وامر كن به نيكى ونهى كن از بدى وصبر كن بر آنچه به تو مىرسد از بلاها بدرستى كه اين يا اينها از أموري است كه خدا رعايت آنها را بر مردم لازم گردانيده است ، وروى خود را از مردم مگردان از روى تكبر ، ودر زمين راه مرو از روى فرح وشادى وگردنكشى ، بدرستى كه خدا دوست نمىدارد هر كسى را كه از روى تكبر وخيلا راه رود وبر مردم فخر كند ، وميانه راه رو نه بسيار تند ونه بسيار آهسته ،