العلامة المجلسي
1279
حياة القلوب ( فارسي )
تمليخا گفت : بگذاريد حكايت دقيانوس را ، چقدر مدت در اينجا خوابيدهايد شما ؟ گفتند : يك روز يا بعضي از روز . تمليخا گفت : بلكه سيصد ونه سال در خواب بودهايد ! دقيانوس مرده وقرنها از مرگ أو گذشته است وپيغمبرى خدا فرستاده است كه عيسى نام دارد وأو را مسيح مىگويند پسر مريم است ، خدا أو را به آسمان برده است اينك پادشاه ومردم شهر آمدهاند كه شما را ببينند . گفتند : اى تمليخا ! مىخواهى كه خدا ما را فتنه گرداند براي عالميان ؟ تمليخا گفت : چه مىخواهيد ؟ گفتند : بيا دعا كنيم كه باز خدا جان ما را بستاند ، پس دستها به دعا برداشتند ، حق تعالى امر نمود به قبض روح ايشان ، پس آن دو پادشاه آمدند وهفت روز بر دور آن غار گشتند ودرش را نيافتند ، پس پادشاه مسلمان گفت : اينها بر دين ما مردند من مسجدى بر در اين غار بنا مىكنم ، پادشاه يهودي گفت : بلكه بر دين ما مردند من بر در اين غار كنيسهاى بنا مىكنم ، پس با يكديگر در اين باب قتال كردند وپادشاه مسلمان غالب شد ومسجدى در آنجا بنا كرد . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى يهودي ! اين موافق است با آنچه در تورات شما است ؟ يهودي عرض كرد : يك حرف زياد وكم نكردى ومن شهادت مىدهم به وحدانيّت خدا ورسالت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم « 1 » . به سندهاى معتبر منقول است از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام وعامه نيز به سندهاى بسيار روايت كردهاند خصوصا ثعلبى در تفسير خود كه : شبى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون از نماز عشا فارغ شد متوجه قبرستان بقيع شد ، پس أبو بكر وعمر وعثمان وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد وفرمود : برويد بسوى أصحاب كهف واز جانب من سلام به ايشان
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 255 ؛ عرائس المجالس 413 با كمي اختلاف .