العلامة المجلسي
1241
حياة القلوب ( فارسي )
آمده است . شبان گفت : دروغ مىگوئى ، آيا شرمنده نمىشوى كه اين دعوى مىكنى ؟ يونس در دريا غرق شد ورفت . پس يونس عليه السّلام فرمود : اين گوسفند تو گواهى مىدهد كه من يونسم . چون گوسفند به سخن آمد وشهادت داد كه أو يونس است ! راعى ، گوسفند را برداشت وبسوى قوم خود شتافت ، وچون در ميان قوم خود ندا كرد : يونس آمده است ، خواستند أو را بزنند ، شبان گفت : من گواهى بر آنكه يونس آمده است . گفتند : گواه تو كيست ؟ گفت : اين گوسفند گواهى مىدهد كه يونس آمده است . پس گوسفند به سخن آمد وشهادت داد كه أو راست مىگويد ، وخدا آن حضرت را بسوى شما برگردانيده است . پس قوم يونس عليه السّلام به جانب آن حضرت شتافته وأو را داخل شهر كردند وبه أو ايمان آوردند وايمان ايشان نيكو شد وخدا ايشان را زنده داشت تا اجلهاى مقدّر ايشان ، وآنها را أمان بخشيد از عذاب خود « 1 » . ودر حديث ديگر منقول است كه : چون خدا يونس را تكليف شديدي نمود كه خبر دهد قوم خود را به خلاف آنكه پيشتر خبر داده بود وأو را به خود گذاشت ، أو گمان برد به خدا كه بر أو كار را تنگ نخواهد كرد اگر اين رسالت را نرساند . فرمود كه : جبرئيل استثنا كرد در عذاب قوم يونس وحتم نكرد ، ويونس استثنا را نشنيده بود « 2 » . وبه سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : روزى امّ سلمه شنيد كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم مىگويد در مناجاة با پروردگار خود : « اللّهمّ لا تكلني إلى نفسي طرفة عين ابدا » يعنى : خداوندا ! مرا مگذار به نفس خود يك چشم زدن هرگز .
--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 319 . ( 2 ) . تفسير قمى 2 / 74 .