العلامة المجلسي

1226

حياة القلوب ( فارسي )

خود آويخته بود وصدا زد به ملك ديگر كه بر درى از درهاى آسمان ايستاده بود وگفت : خدا تو را چگونه امر كرده است كه بكنى با اين درخت ؟ آيا فرموده است كه از بيخ بر كنى يا امر كرده است كه بعضي را بگذارى ؟ پس آن ملك بالا ندا كرد كه حق تعالى مىفرمايد كه : بعضي را بگير وبعضي را بگذار ، پس ديدى كه ملك آن تبر را بر سر آن درخت زد كه شكست وپراكنده شد ومرغان كه بر آن درخت بودند همه پراكنده شدند ودرندگان ووحشيان كه در زير درخت بودند نيز متفرق شدند وساق درخت باقي ماند بىشاخ وبرگ وخالى از طراوت وحسن . بخت نصر گفت : خواب من اين بود ، اكنون بفرما كه تعبير اين خواب چيست ؟ حضرت دانيال عليه السّلام گفت : تو آن درختى ، آنچه بر آن درخت ديدى از مرغان فرزندان وأهل تواند ، وآنچه در سايهء آن درخت ديدى از درندگان ووحشيان پس ملازمان وغلامان ورعيت تواند ، وتو خدا را به غضب آورده‌اى به سبب پرستيدن بت . پس بخت نصر گفت : چه خواهد كرد پروردگار تو با من ؟ گفت : تو را مبتلا خواهد كرد در بدن تو وهفت سال تو را مسخ خواهد كرد ، چون هفت سال بگذرد به صورت آدم خواهى شد چنانچه در أول بودى . پس بخت نصر هفت روز گريست ، چون از گريه فارغ شد بر بأم قصر خود رفت وخدا أو را به صورت عقاب مسخ كرد وپرواز كرد ، دانيال عليه السّلام امر كرد فرزندان وأهل مملكت أو را كه أمور سلطنت أو را تغيير ندهند تا برگردد بسوى ايشان ، ودر آخر عمرش به صورت پشه مسخ شد وپرواز مىكرد تا به خانهء خود آمد ، پس باز خدا أو را به صورت انسان كرد ، پس به آب غسل كرد وپلاسى چند پوشيد وامر كرد مردم را كه جمع شدند وگفت : من وشما عبادت مىكرديم بغير خدا چيزى را كه نفع وضرر به ما نمىتوانست رسانيد ، بدرستى كه ظاهر شد بر من از قدرت خدا در نفس من آنچه دانستم به سبب آن كه خدائى نيست بجز خداى بني إسرائيل ، پس هر كه متابعت من كند أو از من است ومن وأو در حق مساوى خواهيم بود ، هر كه مخالفت من كند به شمشير خود أو را مىزنم تا خدا ميان من وأو حكم كند وشما را امشب تا صبح مهلت دادم ، صبح همه به نزد من بيائيد .