العلامة المجلسي

1227

حياة القلوب ( فارسي )

پس برگشت وداخل خانهء خود شد وبر فراش خود نشست ، در همان ساعت خدا قبض روح أو كرد . وهب گفت كه : من تمام اين قصه را از ابن عباس شنيدم « 1 » . باز قطب راوندى روايت كرده است كه : چون بخت نصر فوت شد مردم متابعت پسر أو كردند وظرفها كه شياطين وجنّيان براي حضرت سليمان ساخته بودند از مرواريد وياقوت كه بيرون آورده بودند از درياها كه كشتى در آنها عبور نمىتواند كرد ، بخت نصر اينها را به غنيمت گرفته بود از بيت المقدس وبه زمين بابل آورده بود ، در باب آنها مصلحت كرد با حضرت دانيال عليه السّلام ، آن حضرت فرمود : اين ظرفها طاهر ومقدّسند پيغمبر وفرزند پيغمبر ساخته است ، اينها را كه وسيلهء عبادت پروردگار أو باشد پس اينها را به گوشت خوك وغير آن كثيف ونجس مكن كه اينها را پروردگارى هست كه بزودى به جاى خود برخواهد گردانيد ، پس أطاعت حضرت دانيال نكرد وأو را دور كرد وآزار كرد . آن پسر را زن دانائى بود كه تربيت‌يافتهء دانيال عليه السّلام بود ، هر چند أو را پند داد كه : پدر تو در هر امرى كه أو را عارض مىشد به دانيال استغاثه مىكرد ، فايده نبخشيد وهر امر قبيحى را مرتكب شد تا آنكه زمين از بسيارى گناهان أو به درگاه خدا ناله واستغاثه كرد ، پس روزى در عيدگاه خود بود ناگاه ديد كه از آسمان دستى دراز شد وبر ديوار سه كلمه نوشت ، پس دست وقلم ناپيدا شد ، چون حضرت دانيال را طلبيد وتفسير آن كلمات را از أو سؤال كرد ، فرمود : معنى كلمهء أول آن است كه عقل تو را در ترازوى تمييز سنجيدند سبك بود ، ومعنى كلمهء دوم آن است كه وعده كردى چون پادشاه شوى نيكى كنى پس وفا به وعدهء خود نكردى ، ومعنى كلمهء سوم آن است كه خدا پادشاهى عظيم به تو وپدر تو داده بود كه به بديهاى خود آنها را پراكنده كردى وتا روز قيامت پادشاهى در سلسلهء تو نخواهد بود . گفت : بعد از برطرف شدن پادشاهى ديگر چه خواهد بود ؟

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 227 .