العلامة المجلسي
1223
حياة القلوب ( فارسي )
بخت نصر گفت : چون وفا به شرط خداى خود كردى از شرّ من أيمن شدى ، اكنون بگو كه چه در خواب ديدهام من ؟ دانيال عليه السّلام گفت : در خواب ديدى بت عظيمى را كه پاهايش در زمين بود وسرش در آسمان ، وبالاى بدنش از طلا بود وميانش از نقره وپائينش از مس وساقهايش از آهن وپاهايش از سفال ، وتو نظر مىكردى بسوى آن بت وتعجب مىكردى از نيكى وبزرگى واستحكام واختلاف اجزاى آن ، كه ناگاه ملكي از آسمان سنگى بر آن بت انداخت وبر سرش خورد وآن را خرد كرد به نحوى كه همهء اجزاى بدنش از طلا ونقره ومس وآهن وسفال به يكديگر آميخته شد ، وچنان تخيّل كردى كه اگر جن وانس همه جمع شوند نمىتوانند كه آن اجزا را از هم جدا كنند ، وچنان تخيّل مىكردى كه اگر اندك بادي بوزد همه را پراكنده مىكند ، پس ديدى آن سنگى كه ملك انداخته بود بزرگ شد به مرتبهاى كه تمام زمين را گرفت ، هر چند نظر مىكردى بغير آسمان وآن سنگ ديگر چيزى نمىديدى . بخت نصر گفت : راست گفتى خواب من اين بود ، اكنون بيان كن كه تعبير اين خواب چيست ؟ حضرت دانيال فرمود : آن بت كه ديدى مثال امّتهائى است كه در أول ووسط وآخر زمانه خواهند بود : آنچه از آن طلا بود مثال امّت اين زمان است وپادشاهى تو ؛ ونقره مثال پادشاهى پسر توست بعد از تو ؛ ومس مثال امّت روم است ؛ وآهن مثال امّت فارس وملوك عجم است ؛ وسفال مثال پادشاهى دو امّت است كه دو زن پادشاه ايشان خواهند بود ، يكى در جانب شرقي يمن وديگرى در جانب غربى شام خواهند بود ؛ وامّا آن سنگ كه از آسمان آمد وبت را خرد كرد پس اشاره است به ديني كه در آخر الزمان بر امّت آن زمان نازل خواهد شد ودينهاى ديگر را درهم خواهد شكست ، حق تعالى پيغمبرى بىخط وسواد از عرب مبعوث خواهد كرد كه ذليل گرداند به سبب آن جميع امّتها ودينها را چنانچه ديدى كه آن سنگ بزرگ شد وتمام زمين را گرفت . پس بخت نصر گفت : هيچكس بر من حقّ نعمت واحسان مانند تو ندارد ، من مىخواهم كه تو را بر اين نعمت جزا دهم ، اگر مىخواهى تو را به بلاد خود بر مىگردانم و