العلامة المجلسي
1224
حياة القلوب ( فارسي )
آن شهرها را از براي تو آبادان مىكنم ، واگر مىخواهى با من باش تا تو را گرامى دارم . پس دانيال عليه السّلام فرمود كه : بلاد مرا خدا مقدّر كرده است كه خراب باشد ، تا وقتي كه مقدّر ساخته است كه به آبادانى برگرداند با تو بودن از براي من بهتر است . پس بخت نصر فرزندان وأهل بيت وخدمتكاران خود را جمع كرد وبه ايشان گفت كه : اين مرد حكيم دانائى است كه خدا به سبب أو از من غمى را كه شما عاجز بوديد از رفع آن برداشت وأمور شما وأمور خود را به أو گذاشتم . اى فرزندان من ! علوم أو را اخذ كنيد وأطاعت أو بكنيد ، واگر دو رسول بسوى شما بيايد يكى از جانب من وديگرى از جانب أو ، أول أجابت أو بكنيد پيش از آنكه أجابت من بكنيد . پس هيچ كار بدون مصلحت أو نمىكرد . چون قوم بخت نصر اين حال را مشاهده كردند حسد بردند بر دانيال عليه السّلام وبر دور أو جمع شدند وگفتند : جميع زمين از تو بود والحال خود را تابع اين مرد گردانيدهاى ؟ ! دشمنان ما گمان مىكنند كه تو از حيلهء عقل عارى شدهاى كه دست از پادشاهى خود برداشتهاى . بخت نصر گفت : من استعانت مىجويم براي اين مرد كه از بني إسرائيل است براي اصلاح امر شما ، زيرا كه پروردگار أو را بر أمور خير مطّلع مىگرداند . گفتند : ما براي تو خدائى مىگيريم كه كفايت مهمات تو بكند واز دانيال مستغنى شوى . بخت نصر گفت : شما اختيار داريد . پس رفتند بت بزرگى ساختند وروزى را عيد كردند وحيوانات بسيار براي قرباني آن بت كشتند وآتش عظيمى افروختند مانند آتش نمرود ومردم را دعوت كردند به سجدهء آن بت وهر كه سجده نمىكرد أو را در آن آتش مىانداختند . وبا حضرت دانيال چهار نفر از جوانان بني إسرائيل بودند كه نامهاى ايشان « يوشال » و « يوحين » و « عيصوا » و « مريوس » بود ، ايشان مخلص وموحّد بودند پس ايشان را آوردند كه سجده كنند براي بت ، آن جوانان گفتند : اين خدا نيست اين چوب بىشعورى است كه مردم ساختهاند ، اگر خواهيد سجده مىكنيم براي آن خدائى كه اين بت را آفريده است ، پس بستند ايشان را و