العلامة المجلسي

1133

حياة القلوب ( فارسي )

سر راهها افتاده بود ! چون اين حال را مشاهده نمود فرمود : اينها به عذاب الهى هلاك شده‌اند زيرا كه اگر به مرگ طبيعي مرده بودند يكديگر را دفن مىكردند ! پس أصحاب آن حضرت عليه السّلام عرض كردند : مىخواهيم بدانيم قصهء ايشان را كه به چه سبب هلاك شده‌اند ؟ پس حق تعالى وحى نمود به آن حضرت كه : اى روح اللّه ! ايشان را ندا كن تا جواب بگويند ، پس حضرت عيسى عليه السّلام فرمود : اى أهل شهر ! پس يكى از ايشان جواب گفت : لبيك اى روح اللّه ، فرمود : چيست حال شما وقصهء شما چه بود ؟ گفت : صبح در عافيت بوديم وشب خود را در هاويه ديديم . حضرت پرسيد : هاويه كدام است ؟ عرض كرد : دريايى چند است از آتش كه در آن درياها كوهها از آتش است . عيسى عليه السّلام فرمود : چه عمل شما را به چنين حالي انداخت ؟ عرض كرد : محبت دنيا وعبادت طاغوت ؛ يعنى أطاعت أهل باطل . فرمود : محبت دنياي شما به چه مرتبه رسيده بود ؟ گفت : مانند محبت طفل مادرش را كه هرگاه به أو رو مىآورد شاد مىشود وهرگاه پشت مىكند محزون مىشود . فرمود : عبادت طاغوت شما به چه مرتبه رسيده بود ؟ گفت : هر امر باطلى كه ما را به آن مأمور مىساختند ، أطاعت ايشان مىكرديم . فرمود : به چه سبب تو در ميان ايشان با من سخن گفتى ؟ عرض كرد : زيرا كه ايشان را لجامهاى آتش به دهان زده‌اند وملكي چند در نهايت غلظت وشدت بر ايشان موكّلند ، ومن در ميان ايشان بودم از ايشان نبودم وچون عذاب بر ايشان نازل شد مرا نيز فرو گرفت ، پس من به موئى آويخته‌ام در كنار جهنم ومىترسم كه در جهنم بيفتم . پس عيسى عليه السّلام به أصحاب خود فرمود : خواب كردن بر روى مزبله‌ها وخوردن نان جو با سلامتى دين ، خيرى است بسيار « 1 » . به روايت ديگر منقول است كه : روزى حضرت عيسى عليه السّلام با حواريان به راهى مىرفتند ، ناگاه به سگ مردهء گنديده‌اى رسيدند ، حواريان گفتند : چه بسيار متعفّن است بوى اين سگ ؟ حضرت عيسى فرمود : چه بسيار سفيد وخوشايند است دندانهاى آن « 2 » ( وتنبيه فرمود ايشان را كه نظر به عيوب مردم مكنيد هر چند عيب بسيار داشته باشند ، و

--> ( 1 ) . معاني الأخبار 341 ؛ ثواب الأعمال وعقاب الأعمال 303 ؛ علل الشرايع 466 . ( 2 ) . تنبيه الخواطر 125 .