العلامة المجلسي
1130
حياة القلوب ( فارسي )
كه أو را وداع نمايد ، چون به نزديك أو رسيد خاركش از تخت عزت فرود آمده مانند خار در دامن آن گلدستهء گلستان نبوّت چسبيد وعرض كرد : اى حكيم دانا ! واى هادي رهنما ! چندان حق بر اين ضعيف بينوا دارى كه اگر تمام عمر دنيا زنده بمانم وتو را خدمت كنم از عهدهء عشرى از أعشار آن بيرون نمىتوانم آمد وليكن شبههاى در دل من عارض شده است كه ديشب تا صباح در اين خيال بسر بردم واين أسباب عيش كه براي من مهيّا گردانيدهاى از هيچيك منتفع نشدم ، واگر حلّ اين عقده از دل من نكنى از هيچيك از اينها منتفع نخواهم شد . حضرت عيسى فرمود : آن خيال كه جمعيت خاطر تو را به اختلال آورده است چيست ؟ عرض كرد : عقدهء خاطر من آن است كه هرگاه تو قادر هستى كه در سه روز مرا از حضيض خاركشى به أوج جهانبخشى برسانى واز خاك مذلّت برگرفته بر تخت رفعت بنشانى ، چرا خود به آن جامههاى كهنه قناعت كردهاى ؟ نه خادمي دارى نه مركوبى نه يارى ونه محبوبى ؟ آن حضرت فرمود : هرگاه زيادة از مطلوب تو براي تو حاصل گرديد ديگر تو را با من چه كار است ؟ عرض كرد : اى بزرگوار نيكو كردار ! اگر توجه نكنى واين عقده را از دل من نگشائى هيچ احسان نسبت به من نكردهاى واز هيچيك از اينها كه به من دادهاى منتفع نخواهم شد . حضرت عيسى فرمود : اى فرزند ! اين لذّات فانيهء دنيا در نظر كسى اعتبار دارد كه از لذت باقيهء عقبى خبري ندارد ، پادشاهى ظاهري را كسى اختيار مىكند كه لذت پادشاهى معنوي را نيافته باشد ، همان شخصي كه چند روز قبل بر اين تخت نشسته بود وبه اين اعتبارات فانية مغرور شده بود اكنون در زير خاك است ودر خاطر هيچكس خطور نمىكند از براي عبرت بس است دولتي كه به مذلّت تمام منتهى شود ولذّتى كه به مشقت مبدّل گردد به چه كار آيد ؟ ودوستان حق را لذّتها از قرب ووصال جناب مقدس يزدانى وحصول معارف رباني وفيضان حقايق سبحانى هست كه اين لذّتها را در جنب آنها قدرى نيست . چون جناب عيسوى أمثال اين سخنان را به گوش آن درّ يتيم رسانيد ، أو بار ديگر بر دامن آن حضرت چسبيد وعرض كرد : فهميدم آنچه فرمودى ويافتم آنچه بيان كردى و