العلامة المجلسي

1131

حياة القلوب ( فارسي )

آن عقده را از دل من برداشتى ، امّا عقده‌اى از آن بزرگتر ومحكمتر در دل من گذاشتى ! عيسى عليه السّلام فرمود : آن كدام است ؟ عرض كرد : آن گره تازه آن است كه از تو گمان ندارم كه در آشنائى با كسى خيانت كنى وآنچه حقّ نصيحت ونيكو خواهى أو باشد بعمل نياورى ، هرگاه تو خود سايهء مرحمت بر سر ما افكندى وبىخبر به خانهء ما درآمدى سزاوار نبود امرى را كه أصيل وباقي است از براي من منع نمائى ودر مقام نفع رسانيدن به من امر فانى ناچيز را به من عطا كنى واز آن سلطنت ابدى ولذّت حقيقي مرا محروم گردانى ؟ حضرت عيسى عليه السّلام فرمود : مىخواستم تو را امتحان كنم وببينم كه قابل آن مراتب عاليه هستى ، وبعد از ادراك اين لذّات فانية ، براي لذّات باقيه ترك اينها خواهى كرد ؟ اكنون اگر ترك كنى ثواب تو عظيمتر خواهد بود وحجتي خواهد بود بر آنها كه اين زخارف باطلهء دنيا را مانع تحصيل سعادات كاملهء آخرت مىدانند . پس آن سعادتمند دست زد وجامه‌هاى زيبا وزيورهاى گرانبها را انداخت ودست از پادشاهى صوري برداشت وقدم يقين در راه خدا وتحصيل سلطنت معنوي گذاشت ، حضرت عيسى عليه السّلام أو را به نزد حواريان آورد وفرمود : آن گنج كه من گمان داشتم ، اين درّ يتيم بود كه در سه روز أو را از خاركشى به سلطنت رسانيدم وبر همه پشت پا زد وقدم در راه متابعت من نهاد ، وشما بعد از سالهاى سال پيروى من به اين گنج پررنج فريفته شديد ودست از من برداشتيد . وگفته‌اند : آن فرزند عجوز كه حضرت عيسى عليه السّلام بعد از مردن ، أو را زنده كرد ، همين جوان بود واز أكابر دين شد وجماعت بسيار به بركت أو به راه حق هدايت يافتند « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم منقول است كه فرمود : برادرم عيسى عليه السّلام به شهري وارد شد كه در آنجا مرد وزنى با يكديگر منازعه مىكردند وفرياد مىكردند ، عيسى عليه السّلام پرسيد : چيست شما را ؟ مرد گفت : اى پيغمبر خدا ! اين زن من است وزن نيك وصالحه است ، امّا من أو را دوست نمىدارم ، مىخواهم از أو جدا شوم ! عيسى عليه السّلام فرمود :

--> ( 1 ) . بحار الأنوار 14 / 280 ؛ عرائس المجالس 393 بطور اختصار .