العلامة المجلسي

1129

حياة القلوب ( فارسي )

گفت : مرا مهلت دهيد تا از براي شما خبر بياورم . پس برگشت به نزد حضرت عيسى عليه السّلام وآنچه گذشته بود عرض كرد ، عيسى عليه السّلام فرمود : چه بسيار سهل است آنچه أو طلبيده است . پس عيسى خوانى طلبيد وپسر را به خرابه‌اى برد ودعا كرد هر كلوخ وسنگى كه در آن خرابه بود همه ياقوت آبدار شد وفرمود : خوان را پر كن واز براي أو ببر . چون پسر آن خوان را به مجلس شاه برد وجامه از روى خوان برداشت ، شعاع آن جواهرات ديدهء حاضران را خيره نمود واز أحوال أو همگى متحيّر شدند ، پس پادشاه به جهت مزيد امتحان گفت : يك خوان كم است ، ده خوان مىخواهم كه هر خوانى از نوعي جواهر باشد ! چون جوان به نزد عيسى عليه السّلام برگشت ، حضرت ده خوان ديگر طلبيد واز أنواع جواهر كه ديدهء كسى مثل آن نديده بود آنها را پر كرد وبا آن جوان فرستاد . چون خوانها را به مجلس پادشاه برد ، حيرت آنها زيادة شد ! پس پادشاه آن جوان را به خلوت طلبيد وگفت : اينها نمىتواند از تو باشد ، وتو را جرأت اقدام به چنين امرى وقدرت ابداى اين غرائب نيست ، بگو اينها از جانب كيست ؟ چون آن پسر تمامى أحوال را به پادشاه نقل كرد پادشاه گفت : نيست آنكه مىگوئى مگر عيسى بن مريم عليه السّلام ، برو وأو را بطلب تا دختر مرا به تو تزويج نمايد . پس حضرت عيسى عليه السّلام رفت ودختر پادشاه را به عقد أو در آورد ، پادشاه جامه‌هاى فاخر براي جوان حاضر كرد وأو را به حمّام فرستاد وبه أنواع زيورها أو را محلّى گردانيد وآن شب أو را به قصر خود برد ودختر را تسليم أو نمود . چون روز ديگر صبح شد پسر را طلبيد واز أو سؤالها نمود وأو را در نهايت مرتبهء فطانت وزيركى يافت ، چون پادشاه را بغير آن دختر فرزندى نبود ، آن پسر را وليعهد خود گردانيد وجميع امرا وأعيان مملكت خود را طلبيد كه با أو بيعت كردند وأو را بر تخت پادشاهى خود نشانيد . وچون شب ديگر شد پادشاه را عارضه‌اى عارض شد وبه دار بقا رحلت نمود وآن پسر بر تخت سلطنت متمكن شد وجميع خزائن ودفائن وذخائر أو را تصرف نمود وكافهء امراء ووزراء وسپاهيان واهالى واشراف وأعيان أو را أطاعت كردند ، ودر اين چند روز حضرت عيسى عليه السّلام در خانهء آن پير زال بسر مىبرد ، چون روز چهارم شد آن مربع‌نشين فلك چهارم مانند سلطان أنجم ارادهء غروب از آن بلد نمود ، به پايتخت پسر خاركش آمد