العلامة المجلسي

1112

حياة القلوب ( فارسي )

كور را روشن كند اگر راست مىگوئيد . پس برخاستند ودو ركعت نماز كردند ودعا كردند ، همان ساعت چشم أو گشوده شد وبه آسمان نظر كرد . پس گفت : اى پادشاه ! بفرما تا كور ديگر بياورند ، چون آوردند به سجده رفت ودعا كرد ، چون سر برداشت آن كور نيز بينا شد . پس به پادشاه گفت : اگر آنها يك حجت آوردند ، ما هم يك حجت در برابر آن آورديم ، اكنون بفرما شخصي را بياورند كه زمين‌گير شده باشد وحركت نتواند كرد ، چون حاضر كردند به ايشان گفت : دعا كنيد تا خداى شما اين بيمار را شفا دهد . باز ايشان نماز كردند ودعا كردند ، خدا أو را شفا داد وبرخاست وروان شد . پس گفت : اى پادشاه ! بفرما كه زمين‌گير ديگر بياورند ، چون آوردند خود دعا كرد وأو هم شفا يافت . پس گفت : اى پادشاه ! آنها دو حجت آوردند ما هم در برابر ايشان آورديم ، امّا يك چيز مانده است كه اگر ايشان مىكنند من در دين ايشان داخل مىشوم . پس گفت : اى پادشاه ! شنيده‌ام كه يك پسر داشته‌اى ومرده است ، اگر خداى ايشان أو را زنده كند من در دين ايشان داخل مىشوم . پس پادشاه گفت : اگر أو را زنده كنند من نيز در دين ايشان داخل مىشوم . پس به ايشان گفت : يك چيز باقي مانده ، پسر پادشاه مرده است اگر دعا مىكنيد كه خداى شما أو را زنده كند ما در دين شما داخل مىشويم . پس ايشان به سجده رفتند ، وسجدهء طولانى كردند وسر برداشتند وگفتند به پادشاه كه : جمعى را بفرست به سر قبر پسرت كه ان شاء اللّه از قبر بيرون آمده است . پس مردم دويدند بسوى قبر پسر پادشاه ، ديدند كه از قبر بيرون آمده است وخاك از سر خود مىافشاند ، چون أو را به نزد پادشاه آوردند أو را شناخت پرسيد كه : چه حال دارى اى فرزند ؟ گفت : مرده بودم ديدم كه دو شخص نزد پروردگار من در اين وقت در سجده بودند وسؤال مىكردند كه خدا مرا زنده گرداند ، ومرا به دعاى ايشان زنده گردانيد .