العلامة المجلسي
1032
حياة القلوب ( فارسي )
پس چون صبح شد ديدند كه لشكرهاى پادشاه بابل همه مردهاند مگر پادشاه ايشان وپنج نفر از لشكر أو ، پس پادشاه با آن پنج نفر بسوى بابل گريختند وبني إسرائيل به نيكى وصلاح ماندند تا پادشاه ايشان دار فانى را وداع كرد پس بعد از أو بدعتها كردند هر يك دعوى پادشاهى براي خود مىكردند ، چندانكه شعيا عليه السّلام ايشان را امر ونهى فرمود قبول قول أو نكردند تا خدا ايشان را هلاك كرد « 1 » . به روايت ديگر منقول است كه : عبد اللّه بن سلام از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيد از حال شعيا ؟ فرمود كه : أو بشارت داد بني إسرائيل را به پيغمبرى من وبرادرم عيسى عليه السّلام « 2 » . وبه سند معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه حق تعالى وحى نمود بسوى شعيا عليه السّلام كه : من هلاك خواهم كرد از قوم تو صد هزار كس را كه چهل هزار كس از بدان ايشان باشند وشصت هزار كس از نيكان ايشان باشند . شعيا عليه السّلام گفت : خداوندا ! نيكان را براي چه هلاك مىكنى ؟ فرمود : براي آنكه مداهنه كردند با أهل معاصي وبراي غضب من غضب نكردند « 3 » . وبه سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضا عليه السّلام در مجلس مأمون فرمود به جاثليق نصارى كه : اى نصراني ! چگونه است علم تو به كتاب شعيا عليه السّلام ؟ جاثليق عرض كرد : حرف حرف آن را مىدانم . پس رو كرد به أو وبه رأس الجالوت عالم يهود وفرمود : آيا اين در كتاب شعيا هست كه : اى قوم ! من ديدم صورت خر سوار را كه جامهها از نور پوشيده بود وديدم شتر سوار را كه نور وروشنائى أو مانند نور ماه بود ؟ هر دو گفتند : بلى ، اين سخن شعيا است . وباز فرمود : شعيا در تورات گفت : دو سواره مىبينم كه زمين به نور ايشان روشن خواهد شد ، يكى بر درازگوش گوش سوار خواهد بود ، وديگرى بر شتر ، اينها كيستند ؟
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 244 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 245 . ( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 244 .