العلامة المجلسي

1031

حياة القلوب ( فارسي )

ابن بابويه وقطب راوندى رحمة اللّه عليهما از وهب بن منبه روايت كرده‌اند كه : در بني إسرائيل پادشاهى بود در زمان شعيا عليه السّلام كه ايشان مطيع ومنقاد أوامر ونواهى الهى بودند ، پس بدعتها در دين نهادند ، هر چند شعيا عليه السّلام ايشان را نصيحت كرد واز عذاب خدا ترسانيد سودى نبخشيد ، پس حق تعالى پادشاه بابل را بر ايشان مسلط گردانيد ، چون ديدند كه تاب مقاومت لشكر أو را ندارند توبه كردند وبه درگاه حق تعالى تضرع نمودند ، پس وحى الهى به شعيا نازل شد كه : من توبهء ايشان را قبول كردم براي صلاح پدران ايشان وپادشاه ايشان قرحه ودملى در ساق أو بود وبنده‌اى شايسته بود ، پس خدا امر فرمود شعيا را كه : امر كن پادشاه بني إسرائيل را كه وصيتي بكند واز أهل بيت خود كسى را براي بني إسرائيل خليفهء خود گرداند كه من در فلان روز قبض روح أو خواهم كرد . چون شعيا عليه السّلام رسالت حق تعالى را به أو رسانيد ، أو به درگاه خدا رو آورد به تضرع وگريه ودعا وعرض كرد : خداوندا ! ابتدأ كردى براي من به خير ونيكى در روز أول وهر چيزى را براي من ميسّر گردانيدى وبعد از اين نيز اميدى بغير از تو ندارم ، اعتماد من در همهء أمور بر توست ، تو را حمد مىكنم واز تو چشم احسان دارم بىعمل شايسته‌اى كه كرده باشم ، تو داناترى به أحوال من از من ، سؤال مىكنم از تو كه مرگ مرا به تأخير اندازى وعمر مرا زيادة گردانى وبدارى مرا بر آنچه دوست مىدارى ومىپسندى . پس حق تعالى وحى فرمود به شعيا كه : من رحم كردم بر تضرع أو ومستجاب كردم دعاى أو را وپانزده سال بر عمر أو افزودم ، پس أو را امر كن كه مداوا كند قرحهء خود را به آب انجير كه آن را شفاى درد أو گردانيدم ، وكفايت كردم از أو واز بني إسرائيل مؤنت دشمن ايشان را .