العلامة المجلسي

996

حياة القلوب ( فارسي )

پس سليمان گفت : از اين زودتر مىخواهم . قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ « گفت آن كسى كه نزد أو علمي از كتاب - يعنى لوح محفوظ يا كتابهاى آسمانى بود كه آصف بن برخيا وزير آن حضرت بود واسم أعظم مىدانست - كه : من مىآورم آن تخت را براي تو پيش از آنكه ديده بر هم زنى » ، پس خدا را به نام بزرگ أو خواند ، وپيش از چشم زدن سليمان عليه السّلام تخت بلقيس را از زير تخت سليمان بيرون آورد . فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ « 1 » « پس چون سليمان تخت را ديد قرار يافته نزد خود گفت : اين از فضل واحسان پروردگار من است تا امتحان نمايد مرا كه آيا شكر مىكنم أو را يا كفران نعمت أو مىنمايم ، وهر كه شكر كند خدا را پس شكر نكرده است مگر از براي نفس خود ، وهر كه كفران كند نعمت خدا را پس بدرستى كه پروردگار من بىنياز است از شكر أو وصاحب كرم وبزرگوارى است » . قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ « 2 » « گفت سليمان عليه السّلام كه : تغيير دهيد هيئت تخت أو را تا ببينم كه آيا به زيركى وفطانت هدايت مىيابد به آنكه تخت اوست يا از آنها خواهد بود كه هدايت نمىيابند » . فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَكُنَّا مُسْلِمِينَ « 3 » « پس چون آمد بلقيس به نزد سليمان به أو گفتند : آيا چنين است عرش تو ؟ گفت : گويا آن است وپيش از اين معجزه علم پيغمبرى وحقيقت تو به ما داده شده بود وبوديم اسلام‌آورندگان » . وَصَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ « 4 » « ومنع كرده بود أو

--> ( 1 ) . سورهء نمل : 40 . ( 2 ) . سورهء نمل : 41 . ( 3 ) . سورهء نمل : 42 . ( 4 ) . سورهء نمل : 43 .