العلامة المجلسي

988

حياة القلوب ( فارسي )

نرسانند ودست مبارك خود را بر سر ايشان كشيد ودعاى بركت براي ايشان كرد ، پس اين تاج عزت بر سر ايشان از بركت دست با ميمنت آن حضرت بهم رسيد « 1 » . مؤلف گويد كه : در اين قصه وقصهء مور ممكن است كه توهّم ايشان از لشكر حضرت سليمان با آنكه آن حضرت با لشكر خود در هوا مىرفتند ، از جهت هجوم نظارگيان بوده باشد ، يا به توهّم اينكه مبادا در آنجا بساط فرو نشيند ، يا آنكه در آن وقت آن حضرت بر زمين سواره مىرفته باشند ، ودر حديث سابق از قصهء مورچه جواب ديگرى براي اين شبهه ظاهر مىشود ، غافل مباش . وبه روايت ديگر منقول است كه : خرج مقرري هر روزهء حضرت سليمان هفت كر بود ، پس حيواني از حيوانات دريا روزى سر برآورد وگفت : اى سليمان ! امروز مرا ضيافت كن . حضرت سليمان فرمود كه آذوقهء يك‌ماههء لشكر خود را براي أو حاضر كردند در كنار دريا تا مانند كوه عظيمى شد ، پس آن ما هي سر از دريا بيرون آورد وهمهء آن آذوقه را خورد وگفت : اى سليمان ! تمام قوت من كو ؟ اين بعضي از قوت يك روزهء من بود . پس حضرت سليمان تعجب كرد وفرمود : آيا در دريا مثل تو جانورى در بزرگى هست ؟ گفت : هزار گروه هستند مثل من . پس حضرت گفت : « سبحان اللّه الملك العظيم » « 2 » . ودر روايت ديگر نقل كرده‌اند كه روزى گنجشك نرى با مادهء خود گفت : چرا نمىگذارى با تو جفت شوم ؟ اگر خواهم قبّهء سليمان را به منقار خود مىتوانم بكنم ودر دريا افكنم . چون باد سخن آن را به سمع شريف حضرت سليمان رسانيد ، آن حضرت تبسّم نمود و

--> ( 1 ) . كافى 6 / 225 ، ودر آن بجاى « قبّره » ، « قنبره » آمده است كه هر دو يك معنى دارند ؛ ونزديك به مضمون اين روايت در عرائس المجالس 295 آمده است . ( 2 ) . مشارق أنوار اليقين 41 .