العلامة المجلسي
989
حياة القلوب ( فارسي )
حكم فرمود كه هر دو را حاضر كنند ، پس به گنجشك نر خطاب نمود كه : آيا آن دعوى كه كردى بعمل مىتوانى آورد ؟ گفت : نه يا رسول اللّه ! وليكن آدمي خود را زينت مىدهد وعظيم مىنمايد نزد زن خود ، وعاشق را ملامت نمىتوان كرد بر آنچه بگويد . پس سليمان عليه السّلام با مادة خطاب فرمود كه : چرا با أو مضايقه مىكنى در آنچه مىخواهد وحال آنكه أو دعوى عشق ومحبت تو مىكند ؟ گنجشك مادة گفت : اى پيغمبر خدا ! أو دوست من نيست ، دروغ مىگويد ودعوى باطلى مىكند زيرا كه با من ديگرى را دوست مىدارد . پس سخن آن گنجشك در دل سليمان اثر كرد وبسيار گريست وچهل روز از معبد خود بيرون نيامد ودعا مىكرد كه حق تعالى دل أو را از لوث محبت غير خود پاك گرداند ومخصوص محبت خود گرداند « 1 » . ودر روايت ديگر وارد شده است كه : روزى سليمان عليه السّلام شنيد كه گنجشك نرى با مادة مىگويد كه : نزديك من بيا تا با تو جفت شوم شايد كه خدا پسرى به ما كرامت فرمايد كه ياد خدا بكند كه ما پير شدهايم . حضرت سليمان عليه السّلام از سخن أو تعجب كرد وگفت : اين نيّت خير آن گنجشك از پادشاهى من بهتر است « 2 » . وروزى بلبلى خوانندگى ورقص مىكرد ، حضرت سليمان گفت كه : مىگويد كه : من نيم خرما كه بخورم پروا ندارم اگر دنيا نباشد . وفاختهاى صدا زد ، گفت : مىگويد : كاش اين خلايق خلق نشده بودند . وطاووسى صدا زد ، فرمود كه : مىگويد : هر چه مىكنى جزا مىيابى . وهدهدى صدا كرد ، فرمود : مىگويد : كسى كه رحم نكند أو را رحم نمىكنند .
--> ( 1 ) . بحار الأنوار 14 / 95 . ( 2 ) . بحار الأنوار 14 / 95 .