العلامة المجلسي
976
حياة القلوب ( فارسي )
سليمان شده بود ودعوى سليمانى مىكرد ، منكر يافتند وموافق أطوار حسنهء آن حضرت نيافتند وبه شك افتادند . پس به نزد مادر سليمان رفتند واز أو پرسيدند كه : در اين أوقات از سليمان چيزى مشاهده مىنمائى كه خلاف عادت معهود أو باشد ؟ گفت : أو پيشتر نيكوكارترين مردم بود نزد من ، در اين أيام مخالفت من مىكند . وچون از كنيزان وزنان آن حضرت پرسيدند ، گفتند : سليمان پيشتر در حيض با ما نزديكى نمىكرد ، در اين أوقات در حيض به نزديك ما مىآيد . چون شيطان ترسيد كه بيابند كه أو سليمان نيست ، انگشتر را در دريا انداخت وگريخت ، وحق تعالى ما هي را امر فرمود كه انگشتر را فرو برد . بني إسرائيل چهل روز متحيّر ماندند وسليمان را تفحّص مىكردند ، وسليمان در كنار دريا مىگرديد توبه وانابه مىكرد وبه درگاه خدا تضرع مىنمود . بعد از چهل روز به صيّادى رسيد كه ما هي شكار مىكرد از أو استدعا كرد كه : رخصت بده كه من تو را يارى كنم واز ما هي كه شكار مىكنى حصّهاى به من بدهى ، وچون أو را أعانت كرد بر شكار ما هي ، صيّاد يك ما هي به آن حضرت داد ، چون حضرت سليمان شكم آن را شكافت كه آن را بشويد انگشتر خود را در شكم آن يافت . پس انگشتر را در انگشت خود كرد وجميع جنّيان وشياطين وآدميان ومرغان ووحشيان بر دور أو جمع شدند وبه جاى خود برگشت وآن شيطان را با لشكرهاى أو گرفت ومقيّد گردانيد ، بعضي را در ميان آب وبعضي را در ميان سنگ به نامهاى بزرگ خدا محبوس گردانيد ، وايشان محبوس ومعذّب خواهند بود تا روز قيامت . چون حضرت سليمان به ملك خود برگشت ، به آصف - كه كاتب ووزير أو بود وخدا در حقّ أو فرموده است كه : علمي از كتاب نزد أو بود ، كه قصر بلقيس را به يك چشم زدن حاضر گردانيد - حضرت سليمان اعتراض نمود كه : من مردم را معذور مىدارم كه نمىدانستند كه أو شيطان است ، تو را چگونه معذور دارم كه مىدانستى ؟ آصف در جواب گفت : بخدا سوگند مىخورم كه مىشناختم آن ما هي را كه انگشتر تو