العلامة المجلسي
975
حياة القلوب ( فارسي )
پس ملك الموت در ميان ابر روح آن پسر را قبض كرد ومرده بر روى كرسي حضرت سليمان افتاد ، وچون دانست كه خطا كرده است ، توبه وانابه كرد وگفت : پروردگارا ! بيامرز مرا وببخش مرا پادشاهى كه سزاوار نباشد احدى را بعد از من بدرستى كه توئى بسيار بخشنده . پس حق تعالى مىفرمايد كه : « مسخّر گردانيديم براي أو باد را كه جارى مىشد به امر أو نرم هر جا كه مىخواست ، وشياطين را مسخّر گردانيديم براي أو كه عمارتها بنا كنند ودر دريا غوّاصى كنند براي أو ، وديگران را از شيطان كه بر يكديگر بسته بودند به زنجيرها » « 1 » وآنها شياطينى چند بودند كه مقيّد كرده بود ايشان را وبر هم بسته بود به سبب آنكه نافرمانى أو كردند در وقتي كه خدا ملك أو را سلب كرده بود . چنانچه از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى پادشاهى حضرت سليمان را در انگشترش گذاشته بود ، پس هرگاه آن انگشتر را در دست مىكرد جميع جن وانس وشياطين ومرغان هوا ووحشيان صحرا نزد أو حاضر مىشدند وأو را أطاعت مىكردند پس بر تخت خود مىنشست ، حق تعالى بادي فرستاد كه تخت أو را با جميع شياطين ومرغان وآدميان وچهارپايان واسبان بر روى هوا مىبرد به هر جايى كه مىخواست سليمان عليه السّلام . پس نماز صبح را در شام مىكرد ونماز ظهر را در فارس مىكرد ، وامر مىفرمود شياطين را كه سنگ را از فارس برمىداشتند ودر شام مىفروختند ، چون اسبان را گردن زد وپى كرد حق تعالى پادشاهى أو را سلب كرد ، وچون داخل بيت الخلا مىشد انگشتر را به بعضي از خدمهء خود مىسپرد ، پس شيطانى آمد وفريب داد خادم آن حضرت را وانگشتر را از أو گرفت ودر دست كرد ، پس شياطين وجنّيان وآدميان ومرغان ووحشيان همه نزد أو حاضر شدند وأو را أطاعت كردند . چون حضرت سليمان به طلب انگشتر بيرون آمد انگشتر را نيافت وپادشاهى را با ديگرى يافت ، گريخت وبه كنار دريا شتافت ، بني إسرائيل أطوار شيطان را كه به صورت
--> ( 1 ) . سورهء ص : 36 - 38 .