العلامة المجلسي

85

حياة القلوب ( فارسي )

پس بعد از سخنان بسيار در مذمّت تكبر وتحذير از مكايد شيطان فرمود كه : مباشيد مثل آنكه تكبر كرد بر فرزند مادر خود بىآنكه فضيلتى خدا در أو قرار داده باشد بغير آنچه ملحق گردانيده بود عظمت وتكبر به نفس أو از عداوت حسد ، وافروخته بود حميّت در دل أو از آتش غضب ، وشيطان دميده بود در بيني أو از باد تكبر - يعنى قابيل كه برادر خود را كشت - وحق تعالى به أو ملحق ساخت پشيمانى ابدى را وبر أو لازم ساخت گناه ساير كشندگان را تا روز قيامت . پس بعد از مواعظ بسيار ديگر فرمود : اگر خدا رخصت مىداد در تكبر از براي احدى از بندگانش ، هرآينه رخصت مىداد براي مخصوصان پيغمبرانش ، وليكن حق تعالى مكروه گردانيد بسوى ايشان تكبر را ، وپسنديد براي ايشان تواضع وفروتنى را ، پس چسبانيدند بر زمين گونه‌هاى خود را ، وبر خاك ماليدند روهاى خود را ، وبال مرحمت خود را گستردند براي مؤمنان ، وبودند قومي چند كه مردم ايشان را ضعيف گردانيده بودند در زمين واختيار كرده بود حق تعالى ايشان را به گرسنگى وآزموده بود ايشان را به ترسها وگداخته بود ايشان را به مكروهات ، بدرستى كه حق تعالى امتحان مىكند بندگان متكبر خود را به دوستان خودش كه در ديده‌هاى ايشان ضعيف مىنمايد ، وبتحقيق كه داخل شد موسى بن عمران وبا أو همراه بود برادرش هارون بر فرعون وبر ايشان دو پيراهن پشم بود ودر دست ايشان عصاها بود ، پس شرط كردند از براي أو كه اگر مسلمان شود ملكش باقي وعزتش دائم بوده باشد . فرعون گفت : آيا تعجب نمىكنيد از اين دو شخص كه براي من شرط مىكنند دوام عزت وبقاى ملك را وايشان خود در آن حالند از فقر وخوارى كه مىبينيد ؟ ! وچرا نيفتاده است بر ايشان دست‌برنجنها از طلا ؟ زيرا كه طلا وجمع كردن أو در نظرش عظيم مىنمود واين پشم پوشيدن در نظرش حقير مىنمود . اگر خدا مىخواست در وقتي كه پيغمبران خود را مبعوث مىگردانيد كه بگشايد براي ايشان گنجهاى طلا ومعدنهاى آن را وباغها وبوستانها وجمع كند با ايشان مرغان آسمان ووحشيان زمين ، هرآينه مىتوانست ، واگر مىكرد امتحان ساقط مىشد وجزا باطل مىشد وبىفائده مىشد خبرهاى حشر ونشر وثواب وعقاب ، وهرآينه واجب نمىشد