العلامة المجلسي
796
حياة القلوب ( فارسي )
وآب ديدهء ايشان بر روى ايشان جارى است ، پس موسى عليه السّلام رحم كرد بر ايشان وگريست وگفت : خداوندا ! اينها فرزندان يعقوبند وبه درگاه تو پناه آوردهاند مانند كبوترى كه به آشيانهء خود پناه برد ، وفرياد مىكنند مانند گرگان وناله مىكنند مانند سگان . پس حق تعالى وحى فرستاد به حضرت موسى كه : چرا چنين مىكنند ؟ مگر خزانهء رحمت من تمام شده است ؟ يا توانگرى من كم شده است ؟ يا نيستم من رحمكنندهترين رحم كنندگان ؟ وليكن اعلام كن ايشان را كه من دانايم به آنچه در سينههاست ، مرا مىخوانند ودل ايشان با من نيست ومايل به دنيا است « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود كه : روزى حضرت موسى عليه السّلام أصحاب خود را موعظه مىكرد ، ناگاه مردى برخاست وپيراهن خود را دريد . پس حق تعالى وحى فرمود كه : اى موسى ! بگو دلش را براي من بشكافد ، وآنچه نمىخواهم از دلش بيرون كند ، جامه چاك نمودن چه فايده دارد ؟ پس فرمود كه : روزى موسى عليه السّلام به شخصي از أصحاب گذشت ، وأو در سجده بود ، چون از حاجت خود برگشت ديد كه أو هنوز در سجده است ، پس حضرت موسى گفت كه : اگر حاجت تو در دست من مىبود هرآينه از براي تو برمىآوردم . پس حق تعالى وحى فرستاد كه : اى موسى ! اگر آن قدر سجده كند كه گردنش جدا شود از أو قبول نكنم تا برگردد از آنچه من نمىخواهم بسوى آنچه من مىخواهم « 2 » . مؤلف گويد : ممكن است كه مراد اعتقادات بد باشد كه حق تعالى از أو مىدانست ، واللّه يعلم .
--> ( 1 ) . ربيع الأبرار 2 / 388 . ( 2 ) . كافى 8 / 129 .