العلامة المجلسي
797
حياة القلوب ( فارسي )
فصل يازدهم در بيان كيفيت وفات حضرت موسى وهارون عليهما السّلام وأحوال حضرت يوشع عليه السّلام وذكر قصهء بلعم بن باعور است به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه حضرت موسى مناجاة كرد كه : پروردگارا ! من راضيم به آنچه قضا كردهاى ومقدّر نمودهاى ، آيا بزرگ را مىميرانى وكودك خرد را مىگذارى ؟ ! حق تعالى فرمود : اى موسى ! آيا راضى نيستى كه من روزى ده ومتكفّل أحوال ايشان باشم ؟ حضرت موسى عليه السّلام گفت : بلى پروردگارا ! راضيم تو نيكو وكيلي ونيكو كفيلى « 1 » . وبه سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حضرت موسى روزى به هارون عليه السّلام گفت : بيا همراه برويم به كوه طور . چون روانه شدند ناگاه در أثناء راه خانهاى ديدند كه بر در آن خانه درختى بود هرگز آن خانه وآن درخت را پيشتر نديده بودند وبر روى آن درخت دو جامه گذاشته بودند ، در ميان خانه تختى بود . پس موسى عليه السّلام به هارون عليه السّلام گفت : جامههاى خود را بينداز واين دو جامه را بپوش وداخل اين خانه شو وبر روى اين تخت بخواب ، پس هارون عليه السّلام چنين كرد ، چون بر روى تخت خوابيد حق تعالى قبض روح أو نمود وخانه با درخت وتخت به آسمان رفت ، و
--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 165 ؛ قصص الأنبياء راوندى 161 .