العلامة المجلسي
759
حياة القلوب ( فارسي )
است هر چند عقل ما به خصوص امرى وحسن أو راه نيابد . امّا مفصّل جواب بعضي از شبهات ، در اين مقام چند شبهه ايراد كردهاند : أول آنكه : پيغمبر مىبايد اعلم أهل زمان خود باشد ، چون مىشود كه موسى عليه السّلام محتاج به ديگرى شود در علم ؟ جواب آن است كه : پيغمبر از رعيّت خود مىبايد اعلم باشد ، خضر خود پيغمبر بود ، گاه باشد كه رعيّت موسى نباشد وعلمي كه پيغمبر مىبايد در آن محتاج بغير نباشد علم شرايع واحكام است ، اگر بعضي علوم را كه تعلق به شرايع واحكام نداشته باشد حق تعالى به توسط بشرى تعليم پيغمبر نمايد چنانچه به توسط ملائكة تعليم أو مىنمايد مفسدهاى ندارد ، واز اينكه موسى عليه السّلام در بعضي از علوم محتاج به خضر عليه السّلام باشد لازم نمىآيد خضر از آن حضرت اعلم وأفضل باشد ، زيرا ممكن است علمي كه مخصوص موسى عليه السّلام باشد وخضر عليه السّلام نداند بيشتر وشريفتر باشد از علمي كه مخصوص خضر بود ، چنانچه در ضمن أحاديث معتبره مذكور شد . دوم آنكه : خضر عليه السّلام چگونه آن طفل را كشت در صورتي كه هنوز گناهى از أو صادر نشده بود ؟ جواب آن است كه : ممكن است أو بالغ شده باشد واختيار كفر كرده باشد ، به اعتبار آنكه در أوايل بلوغ بود أو را غلام گفته باشند ، وبه اعتبار كفر مستحقّ كشتن شده باشد ، واگر بالغ نشده باشد خدا را هست كه براي مصلحت جانى كه خود بخشيده است بگيرد چنانچه ملك الموت را مىفرمايد كه قبض روح مردم بكند وليكن پيغمبران ظاهر را أكثر مأمور ساخته است كه به ظواهر أحوال مردم عمل بكنند ، وجايز است عقلا كه بعضي از ايشان را مأمور فرمايد به علم واقع با ايشان عمل بكنند به اعتبار كفرى كه مىدانند بعد از اين اگر بمانند اختيار خواهند كرد ، وايشان را بكشند كه هم براي خودشان مصلحت است كه كافر نشوند ومستحقّ جهنم نشوند وهم براي ديگران مصلحت است كه ديگران را گمراه نكنند . سوم آنكه : موسى عليه السّلام چگونه مبادرت به اعتراض فرمود در اين أمور با آنكه بزرگى