العلامة المجلسي

760

حياة القلوب ( فارسي )

مرتبهء خضر را مىدانست وبه أو گفت كه : امر منكر كردى ، گناه كردى ؟ جواب آن است كه : ممكن است موسى به حسب علم ظاهر مكلّف باشد كه امرى كه به حسب ظاهر معصيت نمايد وسبب مشروعيتش بر أو ظاهر نباشد انكار نمايد ، وآنكه گفت : منكر كردى يعنى كارى كردى كه به حسب ظاهر منكر وقبيح مىنمايد . بعضي گفته‌اند كه : كلام موسى معلّق به شرط بود يعنى اگر اينها را بىامر خدا كرده‌اى بد كرده‌اى ، يا بر سبيل استفهام بود كه آيا اينها را بر وجه منكر كردى يا بر وجه ديگر آن ؟ يا آنكه مراد أو از منكر امر غريب بود يعنى كار غريبى كردى كه عقل در آن حيران است . چهارم آنكه : چگونه موسى وعده كرد وشرط نمود كه : من اعتراض نخواهم كرد وسؤال نخواهم نمود تا خود علّت كارهاى خود را بگوئى ، باز مخالفت آن كرد ؟ جواب آن است كه : وفا به وعده مطلقا معلوم نيست كه واجب باشد خصوصا وقتي كه معلّق به مشيت الهى كرده باشند ، چون در أول « ان شاء اللّه » فرمود لازم نبود وفا به آن بكند ، در ترك آن معصيتي لازم نمىآيد . پنجم آنكه : چگونه موسى عليه السّلام گفت لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ ونسيان به معنى فراموشى است وبه اعتقاد أكثر علماى اماميه نسيان بر ايشان جايز نيست ؟ جواب آن است كه : در ضمن أحاديث مذكور شد كه نسيان در اينجا ودر آنجا كه يوشع گفت فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ به معنى ترك است ، ودر لغت نسيان به معنى ترك آمده است . وساير جوابها از اين شبهه‌ها وشبهه‌هاى ديگر كه ذكر نكرديم در كتاب « بحار الأنوار » مذكور است « 1 » ، واين كتاب گنجايش ذكر زيادة از اين نداشت . واكنون ساير أحوال حضرت خضر عليه السّلام را ايراد نمائيم . چون أكثر أحوال آن حضرت به تقريب اين قصه مذكور شد ، باب علىحده براي أحوال آن حضرت وضع نكرديم . ابن بابويه رحمه اللّه گفته است كه اسم آن حضرت : خضرويه بود پسر قابيل پسر آدم بود ؛

--> ( 1 ) . بحار الأنوار 13 / 313 .