العلامة المجلسي

758

حياة القلوب ( فارسي )

پسر رسيدند كه در ميان أطفال بازى مىكرد ، پس خضر دستى برآورد وأو را كشت ، چون موسى اعتراض كرد ، خضر دست در ميان بدن آن طفل داخل كرد وشانهء أو را جدا كرده وبه موسى نمود ، بر آن نوشته بود : كافر است وبه كفر سرشته شده است « 1 » ؛ پس در آخر گفت : براي اين أو را كشتم كه والدين أو مؤمن بودند مىترسيدم اگر أو بالغ شود والدينش را به كفر دعوت كند ، از فرط محبتي كه آنها به أو دارند قبول كنند دعوت أو را وكافر شوند « 2 » . وفرمود : حق تعالى به عوض آن پسر ، دخترى به ايشان داد كه هشتاد پيغمبر از نسل آن دختر بهم رسيدند « 3 » . فرمود : ميان آن دو طفل يتيم كه خضر ديوار را براي ايشان ساخت وميان آن پدرى كه براي صلاح أو خدا خضر را مأمور ساخت كه ديوار را براي ايشان بسازد ، هفتصد سال فاصله بود « 4 » . در حديث ديگر فرمود : خدا به نيكى مؤمني ، رستگار مىگرداند فرزندان أو را وفرزندان فرزندان أو را وأهل خانهء أو را وأهل خانه‌هاى دور حوالي أو را پس همگى در حفظ خدايند به سبب كرامت آن مؤمن نزد خدا . پس فرمود : نمىبينى كه خدا براي صلاح پدر ومادر صالح ، خضر را فرستاد كه ديوار را براي فرزندان ايشان بسازد « 5 » . مؤلف گويد : شيطان را در اين قصهء غريبه ، بر عقول ناقصه راه شبهه بسيار هست ، مؤمن متدين نبايد در علت خصوص هر يك از اينها فكر كند كه مبادا موجب لغزش أو گردد ، أولا شيطان را جواب بگويد : به براهين قاطعه معلوم است كه آنچه حق تعالى امر مىفرمايد عين عدالت وحكمت است ، وآنچه رسولان خدا مىكنند موافق حق وصواب

--> ( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 335 . ( 2 ) . تفسير عياشى 2 / 336 . ( 3 ) . كافى 6 / 6 ؛ تفسير عياشى 2 / 336 . ودر هر دو مصدر « هفتاد » به جاى « هشتاد » است . ( 4 ) . تفسير عياشى 2 / 336 . ( 5 ) . تفسير عياشى 2 / 337 .