العلامة المجلسي
747
حياة القلوب ( فارسي )
پيغمبران وكتابهاى خدا ، ومعجزهاش آن بود كه بر روى هر زمين خشك كه مىنشست سبز وخرّم مىشد ، وبر هر چوب خشك كه مىنشست يا تكيه مىداد سبز مىشد وبرگ بر آن مىروئيد وشكوفه مىكرد ، وبه اين سبب أو را خضر گفتند ، ونام آن حضرت تاليا بود پسر ملكان پسر غابر پسر ارفخشد پسر سام پسر نوح عليه السّلام بود « 1 » ، وحضرت موسى عليه السّلام چون خدا با أو سخن گفت واز براي أو در ألواح از هر چيز موعظه وتفصيلي براي هر حكم نوشت ومعجزهء يد بيضا وعصا وطوفان وملخ وقمّل وضفادع وخون ودريا شكافتن را به أو عطا فرمود وفرعون وقوم أو را براي أو غرق نمود ، در موسى عليه السّلام عجبي كه لازم بشر نيست حادث شد ودر خاطر خود گذرانيد كه : گمان ندارم كه خدا خلقي از من داناتر آفريده باشد ، پس حق تعالى به جبرئيل عليه السّلام وحى فرستاد كه : درياب بندهء من موسى را پيش از آنكه به عجب هلاك شود وبگو به أو كه : نزد ملاقاة دو دريا مرد عابدى هست از پى أو برو واز علم أو بياموز . چون جبرئيل نازل شد ورسالت الهى را به موسى عليه السّلام رسانيد ، حضرت موسى دانست كه اين وحى به سبب آن چيزى است كه در خاطر أو گذشت ، پس موسى عليه السّلام با فتاي خود كه يوشع بن نون بود رفتند تا به ملتقاى دو دريا رسيدند وحضرت خضر را در آنجا يافتند كه عبادت خدا مىكرد چنانچه حق تعالى فرموده است كه : « پس يافتند بندهاى از بندگان ما را كه عطا نموده بوديم أو را رحمتي از جانب خود ، وعلمي از علمهاى خاص خود به أو تعليم نموده بوديم » . پس حضرت موسى عليه السّلام به خضر عليه السّلام گفت : مىخواهم همراه تو بيايم براي آنكه از آن علمي كه خدا تعليم تو نموده است به من تعليم نمائى . خضر عليه السّلام گفت : تو با من نمىتوانى بود وطاقت ديدن كارهاى من ندارى زيرا كه من موكّل شدهام به علمي كه تو تاب آن ندارى ، وتو موكّل شدهاى به علمي كه من تاب آن ندارم .
--> ( 1 ) . در مصدر : « باليا بن ملكان بن عابر . . . » است .