العلامة المجلسي

704

حياة القلوب ( فارسي )

مؤلف گويد : از جمله شبهه‌هاى عظيم جماعتى كه نسبت خطا وگناه به پيغمبران مىدهند اين قصهء حضرت موسى وهارون عليهما السّلام است زيرا كه هر دو پيغمبر بودند ، اگر هارون كارى كرده بود كه از موسى عليه السّلام مستحقّ اين اهانت وزجر گرديده بود كه موسى ريش وسر مبارك أو را بگيرد وپيش كشد ودرشت با أو سخن بگويد ، پس ، از هارون گناه صادر شده بوده است ؛ واگر أو را گناهى نبود ، پس موسى عليه السّلام در اين قسم اهانتى نسبت به برادر خود كه پيغمبر بود واقع ساختن خطا كرد وگناه از أو صادر شده بوده است خصوصا با انداختن ألواح بر زمين وشكستن آنها كه متضمن استخفاف به كتاب خدا بود . وجواب از آن به چند وجه مىتوان گفت : وجه أول كه ظاهرترين وجوه است آن است كه اين نزاعي بود ظاهر ميان آن دو پيغمبر بزرگوار براي اصلاح امّت وتأديب ايشان ، زيرا كه چون بني إسرائيل مرتكب امر شنيعى شده بودند واين را سهل مىشمردند بايست كه حضرت موسى اظهار شناعت عمل ايشان به أكمل وجهي بفرمايد ، وهيچ وجهي از اين كاملتر نبود كه نسبت به برادر بزرگوار خود كه با قرابت نسبى به رتبهء جليل پيغمبرى سرفراز بود ، چنين زجرى بفرمايد وألواح را بر زمين بگذارد واظهار نمايد كه : من دست برداشتم از اصلاح شما وكتاب آوردن براي شما سودى ندارد ، تا آنكه بر ايشان ظاهر شود كه گناه بزرگى كرده‌اند كه سبب اين أمور غريبه گرديده وكوه حلم موسى را از جا كند ، وبه حسب واقع تقصيري از هارون صادر نشده بود وغرض موسى عليه السّلام نيز آزار أو نبود . واين قسم أمور در سياسات ملوك وآداب ايشان بسيار واقع مىشود كه يكى از مقرّبان را مورد عتاب مىگردانند كه ديگران متنبّه شوند . حق تعالى در قرآن مجيد در بسيار جائى نسبت به جناب نبوي صلّى اللّه عليه وآله وسلم عتاب‌آميز سخن فرموده است براي تأديب امّت چنانچه بعد از اين در أحوال آن حضرت مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . دوم آنكه : اين حركت حضرت موسى عليه السّلام از غايت خشم واندوه وغضب بر امّت بود چنانچه آدمي در هنگام غايت غضب واندوه گاه لب خود را مىگزد وگاه ريش خود را مىكند ، چون هارون عليه السّلام به منزلهء نفس وجان موسى عليه السّلام بود اين حركات را نسبت به أو