العلامة المجلسي
703
حياة القلوب ( فارسي )
تو ، يعنى بازگشتم بسوى معرفتي كه پيشتر به تو داشتم از جهالت وناداني قوم خود ومن از أول ايمانآوردندگانم از بني إسرائيل به آنكه تو را نمىتوان ديد « 1 » . در حديث معتبر منقول است كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند : هارون عليه السّلام چرا به حضرت موسى گفت : اى فرزند مادر من ! مگير ريش وسر مرا ؟ ونگفت : اى فرزند پدر من ؟ فرمود : زيرا كه دشمنىها در ميان برادران در وقتي مىباشد كه از يك پدر باشند واز مادرهاى متفرق باشند ، چون از يك مادر باشند دشمنى در ميان ايشان كم مىباشد مگر آنكه شيطان در ميان ايشان افساد كند وأطاعت شيطان نمايند ، پس هارون به برادرش موسى عليه السّلام گفت : اى برادرى كه از مادر من متولد شدهاى واز غير مادر من بهم نرسيدهاى ! موى ريش وسر مرا مگير ، ونگفت : اى فرزند پدر من ، زيرا كه فرزندان يك پدر هرگاه مادرهاى ايشان جدا باشند عداوت در ميان ايشان بعيد نيست مگر كسى كه خدا أو را نگاه دارد ، وعداوت در ميان فرزندان يك مادر مستبعد است . پس سائل باز از آن حضرت پرسيد كه : به چه سبب حضرت موسى سر وريش هارون عليه السّلام را گرفت وبسوى خود كشيد وحال آنكه أو را در گوساله پرستيدن بني إسرائيل گناهى نبود ؟ فرمود : براي اين چنين كرد كه چرا وقتي كه بني إسرائيل كافر شدند وگوساله پرستيدند از ايشان جدا نشد كه به موسى عليه السّلام ملحق شود ، وهرگاه از ايشان مفارقت مىكرد عذاب بر ايشان نازل مىشد ، نمىبينى كه حضرت موسى عليه السّلام به هارون گفت : چه مانع شد تو را در وقتي كه ديدى ايشان گمراه شدند از اينكه از پى من بيائى ؟ هارون گفت : اگر چنين مىكردم بني إسرائيل پراكنده مىشدند وترسيدم كه بگوئى جدائى انداختى در ميان بني إسرائيل وسخن مرا رعايت نكردى در باب اصلاح ايشان « 2 » .
--> ( 1 ) . توحيد شيخ صدوق 121 ؛ احتجاج 2 / 430 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 200 . ( 2 ) . علل الشرايع 68 .