العلامة المجلسي
54
حياة القلوب ( فارسي )
جبرئيل يا ديگرى را از ملائكة ببينى ، سلام مرا به أو برسان وبگو : پدرم از تو هديه مىطلبد از ميوههاى بهشت . پس هبة اللّه به جبرئيل رسيد وپيغام پدر خود را رسانيد ، جبرئيل گفت كه : اى هبة اللّه ! پدرت به عالم قدس ارتحال نموده ومن نازل نشدهام مگر از براي نماز كردن بر أو . پس چون جبرئيل برگشت ، هبة اللّه ديد كه حضرت آدم دار فانى را وداع نموده است ، پس جبرئيل به آن حضرت تعليم نمود كه چگونه أو را غسل دهد ، پس أو را غسل داد وچون وقت نماز شد هبة اللّه گفت كه : اى جبرئيل ! پيش بايست ونماز كن بر آدم ، جبرئيل گفت كه : اى هبة اللّه ! خدا ما را امر كرد كه سجده كنيم پدر تو را در بهشت ، پس ما را نيست كه امامت كنيم احدى از فرزندان أو را . پس هبة اللّه پيش ايستاد ونماز كرد بر آدم وجبرئيل در پشت سر أو ايستاد با گروهى از ملائكة ، وبر أو سى تكبير گفت ، پس خدا امر كرد جبرئيل را كه بيست وپنج تكبير را بردارد از فرزندان آدم ، پس امروز سنّت در ميان ما پنج تكبير است ، ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم بر أهل بدر هفت تكبير ونه تكبير هم گفت . پس چون هبة اللّه آدم را دفن كرد ، قابيل به نزد أو آمد وگفت : اى هبة اللّه ! من ديدم پدرم آدم را كه تو را مخصوص گردانيد از علم به آنچه مرا به آن مخصوص نگردانيده ، وآن همان علم است كه دعا كرد به آن برادرم هابيل را پس قرباني أو مقبول شد ، ومن از براي اين أو را كشتم كه أو فرزندان نداشته باشد كه فخر كنند بر فرزندان من وگويند كه : ما فرزندان آنيم كه قرباني أو قبول شد وشما آن كسيد كه قرباني شما مقبول نشد ، واگر تو اظهار مىكنى چيزى از آن علم را كه پدرت تو را مخصوص گردانيده است به آن ، تو را نيز مىكشم چنانچه هابيل را كشتم . پس هبة اللّه وفرزندانش پنهان مىكردند آنچه را نزد ايشان بود از علم وايمان واسم أكبر وميراث وآثار علم پيغمبرى تا مبعوث شد حضرت نوح وظاهر شد وصيت هبة اللّه ، چون نظر كردند در وصيت يافتند كه پدر ايشان آدم بشارت داده است به أو ، پس ايمان به أو آوردند وأو را پيروى وتصديق كردند . وحضرت آدم وصيت كرده بود هبة اللّه را كه اين وصيت را تعاهد وملاحظه نمايند در