العلامة المجلسي

53

حياة القلوب ( فارسي )

ودر آن زمان چون قرباني مقبول مىشد ، آتشى مىآمد وآن را مىسوخت ، پس قابيل آتشكده‌اى ساخت وأول كسى بود كه بناى آتش‌خانه گذاشت وگفت : من اين آتش را مىپرستم تا قربان مرا قبول كند ، پس دشمن خدا ( شيطان ) به قابيل گفت كه : قرباني هابيل قبول شد واز تو نشد واگر أو را زنده بگذارى فرزندان بهم رساند كه فخر كنند بر فرزندان تو . پس قابيل هابيل را كشت ، وچون بسوى حضرت آدم برگشت از أو پرسيد : كجاست هابيل ؟ گفت : نمىدانم ، مرا نفرستاده بودى كه راعى وحافظ أو باشم . پس چون حضرت آدم رفت وهابيل را كشته يافت گفت : لعنت بر تو باد اى زمين چنانچه قبول كردى خون هابيل را . پس حضرت آدم بر هابيل چهل شب گريست واز پروردگار خود سؤال كرد كه به أو پسرى ببخشد ، پس از براي أو فرزندى متولد شد وأو را هبة اللّه نام كرد ، زيرا كه حق تعالى أو را به أو بخشيده بود ، پس دوست داشت آدم أو را دوستى عظيم . پس چون پيغمبرى آدم تمام شد وايّام عمر أو به آخر رسيد خدا وحى نمود به أو كه : اى آدم ! پيغمبرى تو تمام شد وروزهاى عمر تو تمام شد ، پس آن علمي كه در نزد توست از ايمان ونام بزرگ خدا وميراث علم وآثار پيغمبرى را بگردان در عقب فرزندان خود ، نزد پسر خود هبة اللّه ، بدرستى كه من قطع نمىكنم علم وايمان واسم أكبر وميراث علم وآثار پيغمبرى را از عقب ذرّيّت تو تا روز قيامت ، وهرگز زمين را نمىگذارم مگر آنكه در آن عالمي هست كه به آن دين من وطاعت مرا بشناسد ، پس أو نجاتي خواهد بود براي هر كه متولد شود ميان تو وميان نوح . وياد كرد حضرت آدم نوح را وگفت : حق تعالى پيغمبرى خواهد فرستاد كه اسم أو نوح است وأو مردم را بسوى خدا خواهد خواند ، پس أو را به دروغ نسبت خواهند داد وخدا قوم أو را به طوفان خواهد كشت ، وميان آدم ونوح ده پدر فاصله بود كه همه پيغمبران خدا بودند . ووصيت كرد آدم به هبة اللّه كه : هر كه أو را دريابد از شما بايد كه به أو ايمان بياورد وپيروى أو بكند وتصديق أو بكند تا از غرق نجات يابد . پس چون آدم بيمار شد به آن بيمارى كه از دنيا رفت ، هبة اللّه را طلبيد وگفت : اگر