العلامة المجلسي

497

حياة القلوب ( فارسي )

گفتند : جزاى أو آن است كه أو را به بندگى نگاه دارى ، چنين جزا مىدهيم ستمكاران را . ودر شريعت حضرت يعقوب عليه السّلام چنين بود كه هر كه دزدى مىكرد أو را به بندگى مىگرفتند . پس ، از براي دفع تهمت ، حضرت يوسف عليه السّلام فرمود كه أول بارهاى برادران را بكاوند پيش از بار بنيامين ، وچون به بار بنيامين رسيدند صاع در ميان بار أو ظاهر شد ، پس بنيامين را گرفتند وحبس كردند . واز حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند كه : چگونه حضرت يوسف فرمود كه ندا كنند أهل قافله را كه شما دزدانيد وحال آنكه ايشان دزدى نكرده بودند ؟ فرمود كه : آنها دزدى نكرده بودند وحضرت يوسف عليه السّلام دروغ نگفت ، زيرا كه غرض حضرت يوسف آن بود كه : شما يوسف را از پدرش دزديديد . پس برادران حضرت يوسف گفتند كه : اگر بنيامين دزدى كرد ، برادر أو يوسف نيز پيشتر دزدى كرده بود . پس حضرت يوسف عليه السّلام تغافل نمود ، جواب ايشان نگفت ودر خاطر خود فرمود : بلكه شما بدكرداريد چنانچه يوسف را از پدر دزديديد ، وخدا داناتر است به آنچه شما مىگوئيد . پس برادران همگى جمع شدند واز بدن ايشان خون زرد مىچكيد وبا حضرت مجادله مىكردند در نگاهداشتن برادرش ، وعادت فرزندان يعقوب عليه السّلام چنين بود كه هرگاه غضب بر ايشان مستولى مىشد موهاى ايشان از جامه‌ها بيرون مىآمد واز سر آن موها خون زرد مىريخت . پس گفتند به حضرت يوسف كه : اى عزيز ! بدرستى كه أو را پدرى هست پير وسالدار ، پس بگير يكى از ما را به جاى أو ، بدرستى كه مىبينيم تو را از نيكوكاران ، پس رها كن أو را . يوسف عليه السّلام گفت : معاذ اللّه ! پناه به خدا مىبرم از آنكه بگيرم كسى را جز آن كه متاع خود را نزد أو يافته‌ام - ونگفت : مگر كسى كه متاع ما را دزديده است ، تا دروغ نگفته باشد - زيرا كه اگر ديگرى را بگيريم از ستمكاران خواهيم بود .